-
پالپ فیکشن
دوشنبه 27 بهمن 1404 13:08
یه همکار داریم، همش فکر میکنه فقط خودش هست که در شرکت کار میکنه، گاهی هم هیجان این بهش دست میده که سهم جدید معرفی کنه. در بسیاری از گروههای تلگرام هم عضو هست و عمده اطلاعاتش از اونجا میاد. چند وقت پیش یه سهم از گروه زراعت رو تحلیل کرده بود. مدام توی جلسات اصرار میکرد این رو بخرین و ارزنده هست. یه بار که بحث جدی...
-
باغ کتاب
شنبه 25 بهمن 1404 10:14
دیروز صبح که بیدار شدم املت درست کردم. املت را در ظرفی ریخته و راهی پارک نزدیک خانه شدم. دوستم نیز آنجا بود، نان گرفته بود. پس از صرف صبحانه پیشنهاد داد که روز تعطیل را کمی در شهر بچرخیم. راستش به خاطر پریود چندان تمایلی نداشتم. از طرفی مدتهاست آنقدر در خانه ماندهام که حس میکنم کپک زدهام. شاید برای نه به افسردگی...
-
مسیر رشد
چهارشنبه 22 بهمن 1404 19:44
اوایل که سر کار میرفتم، صبح زود بیدار شدن واسم خیلی سخت بود. مسیر خونه به شرکت طولانی بود. زمستون بود. وقتی از خونه بیرون میرفتم هوا تاریک بود. به خیابون نگاه میکردم و دنبال آدمها میگشتم. میخواستم ببینم بقیه هم این موقع از خونه بیرون میان. همین که وارد مترو میشدم، آدمهای زیادی میدیدیم. با خودم میگفتم ببین...
-
لذت باران
یکشنبه 19 بهمن 1404 19:57
از اینکه هوا بارانی است، لذت میبرم. لذت من صد چندان شده، وقتی میبینم روزهای آتی نیز هوای بارانی همچنان ادامه دارد. چند وقت پیش قرصهایم مانده بود، شیر آب را باز کردم. آب قطع شده بود. فقط یه کاسه آش داشتم، قرص را روی قاشق گذاشتم و به کمک آش قورتش دادم. بعد از آن دو شب دیگر با نبود آب و رنج نخوردن قرصها روبرو شدم. از...
-
پایان تعطیلات
جمعه 17 بهمن 1404 21:54
تمام این سه روز تعطیلات رو در خانه بودم. به جز یک بار که آشغالها رو بیرون گذاشتم و یک بار هم نان گرفتم،یک بار هم فندک خریدم. روز سهشنبه از شرکت که برمیگشتم، همین که به سر کوچه رسیدم، با خود گفتم نان بگیرم. نانوایی هنوز در مرحله پخت نبود، یک ربع معطلی داشت. از مسجد محله صدایی میآمد و مردم جمع بودند. برای یک ربع وقت...
-
محرومیت غذایی
سهشنبه 14 بهمن 1404 21:46
همکارم دیروز بچهاش رو برده بود دکتر، گویا گفته بود چند کیلو اضافه وزن داره، از بلوغ زودرس و متوقف شدن رشدش ترس داشت. داشت راجع به تزریق هورمون رشد تحقیق میکرد که بچه قدش کوتاه نمونه. امروز بحث غذا و کاهش وزن بود. خودش هم تو پروسه رژیم گرفتن بود که تا عید وزن کم کنه. تمرکزش روی حذف نان و برنج بود. من بهش گفتم من بچه...
-
سیاهچالههای اطراف
دوشنبه 13 بهمن 1404 14:21
به طرز عجیبی خوابم میاد، خمیازههای طولانی و اشکهایی که از چشمهام سرازیر میشه. چند روزی هست دارو مصرف میکنم. اگه بخوام مغزم رو شبیه یه شال چروک تصور کنم، انگار با داروها تا حدی اون چروکها صاف شدند. اما هنوز ردش قوی روی پارچه هست. کل بدنم در یه خلسه است. یه حالتی از گیجی که تسلطی بر دنیای اطراف ندارم. یه بخشی از...
-
دانشگاه الزهرا
شنبه 11 بهمن 1404 20:24
روز جمعه که بیدار شدم، با دیدن گوجهفرنگیهای تو یخچال احساس کردم که اونا رو کاملا فراموش کردم. تو هیچکدوم از غذاهای دیروز به کار گرفته نشده بودند. ترس اینکه نکنه تلف بشن به جونم افتاد. با تعدادی از آنها املت درست کردم. یه قطعه استخوان بوقلمون هم داشتم که بلاتکلیف بود. بدین سان تصمیم گرفتم باهاش دیزی درست کنم....
-
ارتقا یافته
جمعه 10 بهمن 1404 00:04
فیلم شیطان پرادا میپوشد رو دیدم. یه جورایی تقابل بین قدرت، جاهطلبی و پرستیز با هویت شخصی، اخلاق و زندگی واقعی هست. اندی بدون اینکه چیزی از دنیای مد بدونه پوزیشن شغلی رو به دست میاره که توی فیلم بارها تکرار میشه هر دختری برای به دست آوردن اون جایگاه حاضر هست آدم بکشه. کمکم شبیه آدمهایی میشه که اولش با تمسخر بهشون...
-
آش ترخینه
پنجشنبه 9 بهمن 1404 16:47
از اونجایی که برای حذف ترم مجبور شدم کلی مدارک پزشکی تحویل دانشگاه بدم. دانشگاه مقرر کرد که از آن به بعد تحت نظر مرکز مشاوره باشم. خلاصه در ماه چند بار ممکن هست به مرکز مشاوره دانشگاه مراجعه کنم. خیلی با مشاور جدیدم ارتباط نمیگیرم و یه جورایی از سر اجبار این جلسات رو شرکت میکنم. گفتم یه کم گلایه کنم نت ندارم،...
-
فارست گامپ
سهشنبه 7 بهمن 1404 23:20
میخواستم واسه تولدم کیف و کفش بخرم و خودم رو به یه کافه دعوت کنم که پیتزا یا پاستا سفارش بدم. اما با اخباری که میشنیدم فکر کردم ممکن هست جنگ بشه، بنابراین تصمیم گرفتم اقتصاد مقاومتی پیشه کنم و پولم رو نگه دارم. اگر بیکار شدم، حداقل بتونم یک ماه اجاره خونه بدم. سر درد داشتم و سریع رفتم خونه، از اونجایی که حوصله...
-
فیلم رادیو
دوشنبه 6 بهمن 1404 00:03
صبح توی مترو چند صفحه از در جستجوی زمان از دست رفته مطالعه کردم. اون قسمت اوایل رابطه سوان و اودت بود. این چندمین بار هست که این کتاب رو میخونم و برای من که بیست سالگی این کتاب رو برای اولینبار خوندم. همچنان خیلی جالب به نظر میاد. اما گذر زمان ارزشش رو برای من بیشتر کرده، طوری که هر سطر آن تجربهای ناب است. یه جایی...
-
تحفه تاریکی
یکشنبه 5 بهمن 1404 00:02
وقتی خوابگاه بودیم یکی از دوستام گفت: اگر چیزی بخری و نیمی از او خراب بشه، اون قسمتی که خراب شده روزی تو نبوده، راستش من خیلی از حرفش به هم ریختم و همیشه تو ذهنم بود. بیشتر اوقات سعی میکردم به اندازه خرید کنم تا همچین اتفاقی نیفته. ولی اگه مثلا هفتتا گوجهفرنگی میخریدم سه تاش میموند و تو یخچال خراب میشد. این...
-
غذای مونده
جمعه 3 بهمن 1404 23:03
من از غدای مونده خوشم نمیاد. بنابراین از وقتی که تنها زندگی میکردم همیشه برای یه وعده غذا درست میکردم و همون موقع سعی میکردم غذا رو تموم کنم و داخل یخچال چیزی نباشه. همیشه وقتی از سر کار میاومدم خسته بودم و حوصله غذا درست کردن نداشتم. بیشتر وقتها غذای بیرون میخورم. یا اینکه به غداهای ساده مثل نیمرو، ژامبون،...
-
نقاط اکسترمم
پنجشنبه 2 بهمن 1404 10:26
پیشدانشگاهی که بودم سیستم نمرهدهی این طوری بود که پنج نمره فعالیت کلاسی و پانزده نمره امتحان پایانی داشت. دو تا امتحان کلاسی داشتیم که من یکی رو غیبت داشتم و یکی رو کامل گرفته بودم. معلم ریاضی بهم گفت نمره کلاسی رو میانگین صفر و پنج گرفتم و بهت دو و نیم دادم. من خیلی ناراحت شدم و باهاش صحبت کردم در چه صورتی بهم نمره...
-
گزارش کدال
چهارشنبه 1 بهمن 1404 01:55
از روز شنبه صبح یه سر درد شدید دارم که لحظهای آروم نشده، صبح چنان درد داشتم که با خودم گفتم سر کار نمیرم. به مدیرم پیام دادم و شرح واقعه دادم و گفتم اگه بهتر شدم به شرکت میام. کمی گذشت خودم رو جمع کردم و رفتم شرکت. خیلی دیر رسیدم. همکارم پشت میزم نشسته بود و اونجا واسه خودش بساط کرده بود. کمی منتظر موندم که وسیلههاش...
-
کاغذ باطله
سهشنبه 30 دی 1404 00:44
گویا ترامپ به نروژ پیام داده که من از هشت جنگ جلوگیری کردم و مرد صلح بودم. شما که بهم جایزه ندادین منم دیگه تعهدی به صلح ندارم. بحث گرینلند این روزها داغ هست. گویا در اثر گرم شدن هوا و ذوب یخها این جزیره داره جذابیت پیدا میکنه به لحاظ ذخایر معدنی و همچنین محلی برای تجارت در آینده میتونه باشه. ترامپ دوره قبل پیشنهاد...
-
التماس تفکر
دوشنبه 29 دی 1404 09:39
چند وقت پیش یه دختر کوچولوی کثیف تو میدان ولیعصر چسبید بهم و گفت خاله واسم غذا میخری، یه نگاهی بهش کردم و گفتم گم شو آشغال. خشم رو توی چهره اون دختر دیدم. سال هشتاد و نه با یه دوستی قدم میزدم و بچهای درخواست کرد ازش خوراکی بخریم و دوستم ازش نخرید. بعدش به من گفت اگه ازش میخریدم یعنی اون رو تایید میکردم که به این...
-
آشفتگی اوضاع
یکشنبه 28 دی 1404 18:34
نیمه شب از خواب پریدم، دیگه نتونستم بخوابم به خاطر کابوسهایی که دیده بودم. لپ تاپ شرکت رو تعطیلات آورده بودم خونه که یه سری کار انجام بدم که فرصت نشد. لپتاپ خیلی سنگین بود و من با مترو و بیآرتی و پیاده همینطوری با خودم کشون کشون بردم شرکت. وزنش باعث شد یه جورایی تحلیل برم، آخه کیف خودم و یه نایلون که توش ظرف غذا و...
-
سردرد کذایی
شنبه 27 دی 1404 13:40
سر درد شدیدی دارم. صبح بد از خواب بیدار شدم. نمیدونم همسایه داره چیکار میکنه اما سر و صدای زیادی میاد. صداهایی شبیه کوبیدن آهن، صدای دریل، صدای تخلیه وسایل با شدت زیاد و یه عالمه صدای ناخوشایند دیگه، اینقدر اذیتم میکنه که رفتم تو حیاط فکر میکنم واسه خونه کناری باشه این صداها ولی جراتش رو نداشتم برم تذکر بدم. گفتم...
-
بوی زندگی
سهشنبه 23 دی 1404 19:29
دارم سعی میکنم در این دوران پر التهاب چنگ بیندازم به رگههایی که مرا به شاهراه زندگی وصل کند. امروز که به خانه بازمیگشتم بعضی چهرهها به غایت غمگین بودند. حتی فردی را دیدم که چیزی نمانده بود اشک بریزد. چطور میتوانیم در فضایی که هیچ کس شور زندگی ندارد، غم و ناامیدی در جامعه جریان دارد و مردم از نبود اینترنت کلافه...
-
مسئله فراخوان
دوشنبه 22 دی 1404 11:23
امروز که رسیدم به شرکت، همکاران گفتند که کل این هفته رو مدیرعامل اولتیماتوم داده که ساعت دو همه شرکت رو ترک کنند. من دو روز گذشته همون حوالی ساعت دو شرکت رو ترک کردم. در حالت عادی واقعا تو شرکت بند نمیشم. یه کارمندی هستم که هر روز دیرتر از همه میرم و زودتر از همه شرکت رو ترک میکنم. گویا همکارانی که بیهوده میمانند...
-
خیابان آرام
یکشنبه 21 دی 1404 10:30
دیروز پس از تموم شدن کارم از شرکت بیرون اومدم. قدری در شهروند چرخیدم و بدون هیچ خریدی بیرون آمدم. یک دفعه به سرم زد بروم ولیعصر و کارم را انجام دهم. در مسیر به شهر کتاب رفتم و دنبال نوک اتود رنگی میگشتم که هفت دهم بود، من دنبال پنج دهم بودم که پیدا نکردم. بعد به ولیعصر رسیدم مغازهها یکی در میان تعطیل بود. خیابان...
-
اینترنت ملی
شنبه 20 دی 1404 11:17
بالاخره حجم اتفاقات اخیر به قدری گسترده شد که اینترنت را ازدست دادیم. حتی سیستم پیامک کار نمیکند. خطوط تلفن را نیز تا حدودی از دست دادیم. تفسیر من از این اتفاق بدین سان است که در وضعیت قرمز قرار داریم. در دوران جنگ این حجم از قطعی را در سیستم ارتباطات نداشتیم. برداشت من از قطع سرویس پیامکی این است که ممکن است حتی بیم...
-
خشم عمومی
چهارشنبه 17 دی 1404 12:47
در روزهای اخیر در مترو و سوشال مدیا و شرکت و حتی دایره دوستان راجع به افزایش قیمتها بسیار شنیدهام. روح و روانم به هم ریخته، نه برای افزایش قیمتها که این به نظرم اتفاق جدیدی نیست. ما همواره با این اتفاقات روبرو بودهایم و تازگی ندارد. مگر در آن بازهای که دلار از هزارتومان شد دو هزار تومان افزایش صد در صدی نداشت....
-
دست شستن
یکشنبه 14 دی 1404 10:52
فکر میکنم تو زندگی هر آدمی ممکنه این اتفاق بیفته و به این نقطه برسه که دیگران توی زندگیش کارکردی ندارند و قطع ارتباط گزینه مناسبی هست. من آدم تنهایی هستم و تنهایی رو پذیرفتم و مشکل وقتی پیش میاد که به دیگران اجازه میدی بخشی از تنهایی تو رو پوشش بدن. شاید چند هفته پیش بود که یه دوستی بهم زنگ زد پس از مدتهای طولانی و...
-
رشد انفجاری
سهشنبه 9 دی 1404 13:14
امروز صبح توی مسیر داشتم به یه پادکست از بلومبرگ گوش میدادم. ریتم صحبت کردنش خیلی تند بود، هرچند اکثر لغات رو میفهمیدم و معنیش رو میدونستم. اما حس کردم نمیفهمم. از چت جی پی تی پرسیدم که گفت یه نیتیو اول مفهوم رو میگیره بعد به جزئیات توجه میکنه تو داری عکسش عمل میکنی. عجیب اینکه گوش دادن به اون پادکست به طرز...
-
اختلال خواب
سهشنبه 25 آذر 1404 13:09
روز سختی بود از سه تا از مدیران اخطار جدی گرفتم بابت اینکه دیر میرم سر کار، راستش مجبور شدم به مدیر منابع انسانی و مدیرم توضیح بدم که به خاطر اختلالات خواب و به خاطر ساختار مغزم که به نور حساس هست و خورشید دیر طلوع میکنه مغزم دیر بیدار میشه و از طرفی تاثیر داروهای خواب آور توصیح بدم. کمی دردناک بود و حتی اشکم دراومد...
-
گزارش ریسک
شنبه 15 آذر 1404 13:32
صبح چند قدم مانده بود که به شرکت برسم، مدیرم تلفن کرد و پرسید کجایی؟ گفتم دو دقیقه دیگر میرسم. جلسه داشتیم و راستش زیاد حوصله نداشتم و در جلسه هم کمی تند صحبت کردم. بعد از جلسه لیست گزارشهای خریدوفروش روی میزم بود که آنها را آماده کردم. بعد از آن گزارش ریسک را آماده کردم. راستش توان انجام هیچ یک از این کارها را...
-
مأموریت کاری
شنبه 8 آذر 1404 14:29
هفته گذشته مدیرم از من خواست برای بازدید از یک کارخانه که سهامدارش هستیم به تبریز بروم. این سهم را همکارم تحلیل میکرد، قاعدتا او باید میرفت، اما به علت بیماری که داشت، نرفت. من که قبلا این سهم را تحلیل کرده بودم و با آن شرکت آشنایی داشتم جایگزین شدم. کمی بعد متوجه شدم مسیر رفت و برگشت با هواپیما است. من فوبیای پرواز...