-
دره سقوط
دوشنبه 4 آبان 1405 22:13
یه حس درونی دارم که دلم میخواد تو خونه بمونم و هیچ میلی به سر کار رفتن ندارم. شاید برم تو یه روستایی چیزی یه خونه بگیرم و تمام عمر رو اونجا زندگی کنم. بیشتر از هر چیزی دلم میخواد بمیرم. هیچ وقت تو زندگی تا به این حد از زندگی سیر نبودهام. بریدم و توان ادامه دادن ندارم. این صاحبخونه جدید هم گیر هست. دو شب دیر اومدم...
-
اهمیت پول
یکشنبه 3 آبان 1405 12:01
دوستم میخواست عینک بگیره، دیروز باهاش رفتم کمی فلسطین و جمهوری رو چرخیدیم. وسوسه شدم عینک هاوانا بگیرم، وضعیت مالی من هم اون قدرها اوکی نیست ولی دلم یه تغییر میخواد. یه کفش هم دیدم خیلی خوشم اومد و راحت بود، اون قیمتش بیست و نه تومان بود که هر چند چشمم دنبالش هست ولی فکر نکنم به لحاظ مالی بتونم بخرم. یه مغازه هم...
-
خانه جدید
شنبه 2 آبان 1405 10:47
دیروز عصر مامانم به شیراز رفت. حدود بیست و چهار روز تهران بود. توی جابهجایی خونه خیلی کمک کرد. دیشب پس از مدتها تنها خوابیدم. اولش کمی ترس داشتم و بعدش همه چی عادی بود. صبح خواب موندم و دیر رسیدم شرکت و همچنان خواب آلود هستم. هنوز فرصت نشده توی خونه تنها باشم. هنوز با خونه ارتباط نگرفتم. من خیلی سخت با چیزهای جدید...
-
کارنامه مالی
سهشنبه 28 مهر 1405 09:53
از روزی که به تبریز رفتهام هیچ کنترلی بر هزینههای روزمره خود ندارم. سابقا همه رسیدها رو حین خرید میگرفتم و هزینهها رو در اکسل ثبت میکردم. بعد از اون سفر دیگه هیچ هزینهای رو ثبت نکردم. تقریبا یک سالی میشود که حساب هزینهها از دستم در رفته است. حتی راجع به درآمد و سرمایهگذاری هم دورانی رو در فارکس پول از دست...
-
پرش اطلاعات
دوشنبه 27 مهر 1405 10:23
یکی از مهمترین انگیزههام برای بازگشت به کار اطلاعاتی بود که روی لپتاپ شرکت داشتم. گویا یه حسابرس از بیرون اومده بود، لپتاپ من رو بهش داده بودند. رفته بود روی آپدیت و نمیدانم چه اروری داده بود که کلا باید ویندوز عوض میکردند. از اونجایی که مسئول آی تی پارتیشن بندی نکرده بود و همه اطلاعات روی درایو سی و دسکتاپ...
-
رفتار شرکت
یکشنبه 26 مهر 1405 10:09
وقتی جنگ شد، شرکت ما تعطیل شد. بازار بسته بود و چون معاملاتی در بورس صورت نمیگرفت، شرکت تعطیل شد و مدیران به مسافرت رفته بودند. بورس چند ماه تعطیل بود و ما همین طور بیکار بودیم. حتی در عید برای گزارش کدال من رفتم شرکت، چند نفر از مدیران من را دعوا کردند که چرا رفتهای و روز سیزده بدر سه نفر از شرکت به من زنگ زدند که...
-
پیشنهاد حقالزحمه
شنبه 25 مهر 1405 10:31
در این مدت به طرق مختلف بسیارها پول از دست دادم. دیشب یه نفر که پرتفوی خود را به من سپرده بود با من تماس گرفت و گفت حاضر است حقالزحمه من را به مبلغ صد میلیون تومان بدهد. راستش من قبول نکردم، گفتم فقط مرا دعا کنید. شخص مورد نظر خودش در زندگی گرفتار است. گویا برای یکی از فامیلهایش که زندانی شده بوده سند گذاشته که آزاد...
-
دزدی از خانه
چهارشنبه 22 مهر 1405 12:38
مدتی هست که مامانم اومده پیشم، دیروز سر لگ پوشیدن باهام دعوا کرد و من کلافه شدم. اینکه به لباس پوشیدن گیر میده رو دوست ندارم. وقتی رفته بود حمام این طوری بودم که از فرصت استفاده کنم کمی برای خودم و یه پادکست گوش دادم. حتی موزیک هم پلی نکردم این مدت توی خونه، به لحاظ روحی فرسوده هستم. هزینههام خیلی بالا رفته، در واقع...
-
سیستم پیچیده
دوشنبه 13 مهر 1405 10:37
من فکر میکنم کنترل زندگی از دست من خارج شده است، یه سری اتفاقات در زندگی من افتاده است، که در آنها نقشی نداشتهام، اما تصمیمات دیگران در حد زلزله هشت ریشتری برای من تبعات داشته است. از اینکه در موضع ضعف قرار بگیرم و دیگران برای من تصمیمگیری و تصمیمسازی کنند و من مغلوب شرایط باشم متنفرم. هماکنون نیاز هست که خودم...
-
هارد دیسک
یکشنبه 5 مهر 1405 20:00
چند روزی هست در پی هارد میگردم، هر چه فکر میکنم، نمیدونم کجا گذاشتم. توی هارد یه سری موزیک بود، به علاوه به یه سری اطلاعات درونش نیاز دارم. یه سری موزیک بود که اوایل دهه نود که این هارد رو خریده بودم و اون موقع سایتهای روسی برای دانلود موزیک فراوان بودند. سال دو هزار و سیزده اسپاتیفای اومد کم کم بساط سایتهای روسی...
-
دنیای راننده
دوشنبه 26 مرداد 1405 21:58
امروز بیرون بودم، موقع برگشتن به خونه سوار بیآرتی شدم. به اتوبوس نرسیدم. بعدی اومد سوار شدم، این اتوبوس کولر نداشت، حسم بهم میگفت پیاده شو با بعدی بیا. با خودم گفتم به قبلی که نرسیدی، دوباره بری بیرون منتظر بشی برای بعدی وقتت تلف میشه و حوصله هم نداشتم. تو همون اتوبوس موندم. راننده بد رانندگی میکرد، گردن درد گرفتم...
-
اصالت هنر
یکشنبه 25 مرداد 1405 20:10
صبح رو با کتاب خوندن شروع کردم، کمی کارها رو انجام دادم. بعد هم کمی در نت چرخیدم تا موزیک جدید پیدا کنم، یه موزیک پیدا کردم که اتفاقا امروز تولد اون موزیسین بود. خیلی عجیب هست که تو روز تولدت، افرادی برای اولین بار هنر تو رو درک کنند. دیگه خیلی تو موزیک غرق شدم. مثل یه خوشی مداوم بود که تشدید میشد. بیرون رفتم، نان...
-
دل بریدن
شنبه 24 مرداد 1405 22:00
گاهی اوقات آدم با خودش فکر میکنه، توی بعضی موقعیتها بیش از حد ظرفیت خودم موندم. پس از مدتی یا آدمها متوجه میشوند که تو با دیگران متفاوت هستی یا متوجه نمیشوند. وقتی متوجه نمیشوند باید آنها را ترک کرد. هزاران بار خواستههایت را فریاد زدهای و به گوش آنها رساندهای، دیگر نمیتوانی همانند گذشته حضور داشته باشی،...
-
حضور یاکریم
جمعه 23 مرداد 1405 20:20
چند روز پیش رفتم آشغالها رو ببرم بیرون، که بعد از حواله کیسه داخل سطل، یهو چشمم به آسمون و کوه قفل شد. یه ندایی از درون بهم گفت برو تا آخر این خیابون رو، انگار که چیزی باشه. به مسیرم ادامه دادم و یه خیابونی پیدا کردم که نمای خوبی از آسمون میداد. انگار آسمون بیش از اندازه توش حضور داشت. غروب بود و آسمان تکههایی از...
-
تخمه طالبی
دوشنبه 19 مرداد 1405 23:12
امروز باز هم رزومه رو بالا پایین کردم، دیگه فکر نکنم ویرایش خاص و کلیدی داشته باشه، احتمالا به نسخه نهایی خیلی نزدیک هست. رفتم بیرون یه کم خرید کردم. شکلات کاکائویی خریدم و تا برسم خونه نصفش رو توی راه خوردم. سوسیس تنوری درست کردم و تخممرغ هم بهش اضافه کردم. این قدر بافتش انسجام داشت و بهم پیوسته بود که شبیه یه پیتزا...
-
موانع ذهنی
یکشنبه 18 مرداد 1405 21:09
رزومه تقریبا تا یه حد قابل قبولی آپدیت شده ولی باز هم نیاز به کمی بررسی و بازبینی دارد. رزومه رو با یه آگهی که تقریبا خوشم اومده به ای آی دادم و پرسیدم چقدر تطابق داره و شانس دعوت به مصاحبه هست که گفت اگه رزومههای ارسالی چندان زیاد نباشه شانس خوبی داری. بعدش گفت بیا ازت مصاحبه بگیرم و بیست تا سوال ازم پرسید و امتیاز...
-
انرژی جنبشی
شنبه 17 مرداد 1405 21:56
امروز کمی روی ترکیب رنگ رزومه کار کردم و بعدش اینقدر خسته شدم که بدنم فریاد میزد، دیگه برای امروز کافی هست. یه ویدیو دیدم و متوجه شدم که علائم افسردگی رو توامان دارم. یکی از راهکارهایی که میداد این بود که پیادهروی به اندازه قرصها کارآمد هست. یادم افتاد یه زمانی پیادهرویهای طولانی از میدان آرژانتین تا میدان حر...
-
باید رفت
سهشنبه 13 مرداد 1405 18:32
بعضی وقتها که آدم با خودش روبرو میشه، میبینه که زیاد تو زندگی زمان از دست داده، برای هر چیزی شاید بیهوده وقت تلف کرده باشد. تشخیص اینکه چه زمانی باید بود و کجا میتوان بود، خودش شبیه یه معما هست. باید نشانهها رو دریافت. نشانهها معنادار هستند. گاهی باید رفت و رها کرد. نباید پشت سرت رو حتی نگاه کنی. بعضی بودنها فقط...
-
روابط انسانی
دوشنبه 12 مرداد 1405 22:18
از صبح که بیدار شدم، آبریزش بینی شدید دارم. دیگه بینیام داره میافته اینقدر که دستمال کاغذی بهش برخورد کرده است. یه مدت زمان طولانی در حد سه الی پنج ساعت گذاشتم که رزومه رو آپدیت کنم و فقط توانستم یه درصدی از کار رو جلو ببرم. هنوز کامل نشده و باید کلی دیگه وقت بگذارم تا اساسی ادیت و آپدیت کنم. توی لینکدین یه ویدیو...
-
مغز استخوان
یکشنبه 11 مرداد 1405 22:37
شاید درد بدن یه نشانه است، بدنی که با همه وجودش فریاد میزنه در رو باز کن و تغییر رو در آغوش بگیر. وقتی میخوام دروغ بگم بند بند وجودم درد میکشه و داره فریاد میزنه چیزی نگی بهتره، جسم من گاهی وقتها راحت نیست مدام مچاله میشه تو خودش انگار که داره اذیت میشه. شاید معتبرترین ابزاری که دارم همین جسم هست. سیگنالهاش...
-
فرصت فردا
شنبه 10 مرداد 1405 22:02
امروز آگهیهای استخدام رو چک میکردم، از دو مورد خوشم اومد و با شرایط من اوکی بود. یکی مرتبط با یه شرکت توی حوزه ارز دیجیتال بود و دیگری کارگزاری بود. هنوز فرصت نکردم رزومهام رو آپدیت کنم. فردا باید یه آزمون ثبت نام کنم. نکته غم انگیز این هست که از پس هزینه آزمون برنمیام. هفته پیش یه دارایی رو فروختم تا اجاره و سایر...
-
سکوت و تنهایی
جمعه 9 مرداد 1405 13:02
امروز که بیدار شدم، اینستاگرام رو چک کردم، یه استوری توجه من رو جلب کرد. دیشب یه خانمی با پارتنرش صندلی گذاشته بودند در طبیعت و در حال مشاهده بارش شهابی بودن. من چیزی از بارش شهابی نمیدانستم. البته به فرض اینکه اطلاع داشتم هم چنین شرایطی رو نداشتم که برم وسط طبیعت و مشاهدهگر باشم. دیشب به ماه کامل نگاه کردم...
-
قطرات ریز
چهارشنبه 7 مرداد 1405 20:11
امروز رفتم گوجه فرنگی بخرم، دو تا گزینه بودند که قیمتشون دو هزار تومان اختلاف داشت. خیلی با خودم کلنجار رفتم که از کدوم بخرم. در نهایت اونی که ارزونتر بود رو انتخاب کردم. اما وقت حساب کردن هیچ حواسم نبود، وقتی کارت کشیده بودم و دیگه در چند قدمی خونه بودم یهو به خودم اومدم که این باید قیمتش دو هزار تومان کمتر میشد....
-
بدن ناسازگار
دوشنبه 5 مرداد 1405 21:53
استخوانهام در حال خرد شدن هست، مهرههای کمرم داره پودر میشه، حس میکنم انگشتام در حال افتادن هست. قلبم ناموزون درگیر امواج عمیق شده و جنسی از ترس بر من حادث شده است. احساس میکنم برای این که بیشتر از کائنات بدونم نیاز دارم فیزیک بخونم. نظریه ریسمان واسم جالب به نظر میاد. یه علاقه عجیب و کشش خاصی نسبت به فیزیک پیدا...
-
پیچیدگی سیستم
یکشنبه 4 مرداد 1405 11:07
وقتی متوجه بیرحمی سیستم کیهانی نسبت به خودم شدم، تصمیم گرفتم هر خطایی رو اصلاح کنم. سعی کردم بیشتر رفتارهام رو زیر ذرهبین ببرم. در قدم اول متوجه شدم که خود سیستم شرایط خطا رو واست به کرات فراهم میکنه. وقتی متوجه ناعادلانه بودن اون شدم. تصمیم گرفتم در برابرش تسلیم نشوم. بعد فهمیدم که این سیستم همون داستان رو به شکل...
-
سیستم کیهانی
شنبه 3 مرداد 1405 10:26
این روزها یه دفتر جدید تو زندگی من باز شده با موضوع من کیستم، که باعث یه سری کنجکاویها و تلاش برای فهم و کشف یه سری ناشناختهها شده است. استارت این فصل از زندگی من با وقایع دی ماه شروع شد. جایی که خشونت نمیخواستم. بعد که جنگ اتفاق افتاد، درگیر اخبار بودم و کم کم از سطح اخبار بالا اومدم و مدام به این فکر میکردم چه...
-
زندگی عادی
شنبه 13 تیر 1405 20:19
یه بیحالی عجیبی دارم، انگار هزار سال هست نخوابیدم. هر چه میخوابم، پس از اندکی بیداری میل به خواب رفتن دوباره دارم. گاهی خودم رو به زور از رختخواب بیرون میکشم برای اندکی پیوستن به زندگی روزمره، اما خیلی سریع به همان حالتی که کمترین انرژی را میطلبد باز میگردم. اخیرا سوشال مدیا و الگوریتمها بیش از پیش آزارم...
-
کاملا نامساعد
جمعه 22 خرداد 1405 05:46
در این مدت که وبلاگ به هوا رفته بود، احساسات من در نوشتن سرریز نمیشد. نوشتن در ورد و نوت گوشی از لحاظ ثبت همه جزئیات، کیفیت ثبت وقوع حادثهها به طور کامل و استمرار در این پروسه شبیه وبلاگ نبود. هم اکنون نوعی احساس بیگانگی در من پدیدار شده است، گویا باید زمان بگذرد تا خودم را در نوشتهها پیدا کنم. به لحاظ روحی و جسمی...
-
تسویه حساب
جمعه 22 اسفند 1404 17:33
از گوشه و کنار میبینم بعضی کشورها رسما دارند اعلام میکنند که وارد جنگ با ایران نمیشوند. احتمالا هیچ کدام دوست ندارند سرنوشتی همچون کشورهای حاشیه خلیج فارس داشته باشند. مقامات در سراسر دنیا نسبت به وضعیت خود و بحران انرژی و قیمت نفت چنان نگران هستند که خواهان پایان جنگ هستند. من احساس میکنم کائنات و جهان در حال یک...
-
تحلیل اخبار
پنجشنبه 21 اسفند 1404 13:32
دیشب یه خبر دیدم که سرلشکر صفوی: تصور من این است جنگ تا قبل از عید به پایان میرسد. من که دنبال خبر پایان جنگ هستم، ذوق زده شدم. خبر رو باز کردم دیدم توی تی وی همچین حرفی زده شده است. دنبال این بودم صفوی کی هست که این حرف رو زده عضو سپاه هست یا ارتش، دیدم یه سایت دیگه نوشته رحیم صفوی فهمیدم اون همون مشاور عالی رهبر...