-
رویای قدرت
یکشنبه 17 دی 1402 15:04
یه روزهایی دنبال کار می گشتم و این جا خاطراتم رو می نوشتم اینکه می رفتم مصاحبه و دست از پا درازتر و مایوس تر از قبل بر می گشتم تا اینکه دو تا شرکت حاضر به پذیرش من به عنوان نیروی کار شدند. به لحاظ روحی اونقدر رنجور بودم که توان چانه زنی نداشتم البته اعتماد به نفسم هم خیلی کم بود حتی وقتی بعد از سه ماه حق جذب رو به...
-
هوس قیمه
دوشنبه 20 آذر 1402 15:15
بلیط هایی که گرفته بودم مجبور شدم کنسل کنم و بابتش خسارت بدم چون نوبت دکتر داشتم و دکتر مرخصی داشت و نوبتم تغییر کرد ناچارا برنامه های من هم عوض شد. بی صبرانه منتظر چند روز دیگه ام که برم خونه دلم لک زده واسه خورشت قیمه هایی که مامانم درست می کنه. دلم واسه دستپخت مامانم تنگ شده واسه ترشی هایی که درست می کنه واسه...
-
خسته از دنیا
شنبه 18 آذر 1402 14:24
امروز چندان حوصله کار کردن نداشتم فقط اسلایدهای یک پاورپوینت رو زدم. بلیط رفت و برگشت برای سفر سه روزه به شیراز گرفتم. الان هم آبدارچی شرکت واسم چای آورده گذاشته روی میزم و منتظرم دماش به حدی برسه که قابل خوردن باشه. به لحاظ روحی خستهام نه اینکه بگم حوصله کار ندارم در واقع حوصله هیچی ندارم و دلم می خواد این زندگی رو...
-
مرگ و زندگی
سهشنبه 7 آذر 1402 14:48
امروز کدال گزارشها رو باز نمیکرد و عملا نتونستم کاری انجام بدم و مدام در حال رفرش کردن صفحه بودم. نمی دونم چه مرگم شده سهام خریدوفروش کردم که البته خیلی منطق درستی پشتش نبود و فقط بر اساس هیجان بود. تا حدی که موجودی حسابم ته بکشه خرید کردم و باید یک هفته آتی رو در شرایط بحران مالی مدیریت شده زندگی کنم. پیام دادم به...
-
کتاب خوانی
یکشنبه 5 آذر 1402 15:21
اخیرا دو تا کتاب خوندم یکی "داشتن و نداشتن" اثر همینگوی و دیگری "دوبلینیها" اثر جیمز جویس. وقتی مشغول مطالعه میشم قدری قلبم تلطیف میشه و مهر و محبتم نسبت به اطراف و زندگی بیشتر میشه. همچنین امید به زندگی پیدا می کنم و یه جورایی احساس زنده بودن و مفید بودن می کنم. این روزها سرکار میرم و گاهی خودم...
-
کارهای نیمه تمام
دوشنبه 15 آبان 1402 14:29
امروز پاییز در حالی به نیمه می رسد که من هنوز ابتدای راهم و کاری را شروع نکرده ام، شاید یک شب با عرق سردی که بر پیشانی می نشیند از خواب بیدار شوی و ترس تا مغز استخوانت نفوذ کند. زندگی قدری معنای خود را از دست داده است. برای بقا باید جنگید ما محکومیم به کار کردن، کارمان قدری سبک است و زمان پرت زیاد دارد. می توان از آن...
-
افسانه سیزیف
دوشنبه 8 آبان 1402 14:57
از زندگی خسته شدم و به نظرم زندگی پوچ و بی معنی هست. هر روز میرم سرکار بعد برمیگردم خونه غذایی آماده می کنم و بعدش هم کمی کتاب میخونم و میخوابم و دوباره روز بعد همین طوری تکرار میشه. کاری که دارم نسبتا خوب هست فشار کاری نداره و یه آرامشی برقرار هست. دوره سه ماهه آزمایشی هم تموم شده و فعلا میتونم تو همین شرکت بمونم....
-
مسیر راهپیمایی
شنبه 29 مهر 1402 13:19
روز چهارشنبه واسه خودم خیابون گردی کردم از ولیعصر گرفته تا انقلاب رو پیاده روی کردم. مسیر دانشگاه امیرکبیر واسم جالب بود تا حالا از این سمت خیابون نیومده بودم. توی خیابون انقلاب افراد چادری و مدافع حکومت در حال شعار دادن بودند، منم همین طوری نگاه می کردم و رد می شدم برام جالب بود دیدن این همه آدم شبیه به هم تا اینکه...
-
جنگ و بازارها
دوشنبه 17 مهر 1402 13:34
چند روزی میشه حماس به اسرائیل حمله کرده و یه جورایی کشور ما هم تحت تأثیر قرار گرفته، دیروز بورس شدید منفی شد امروز حال بهتری داشت. سه روزی میشه بازار ارز و طلا تحت تأثیر قرار گرفته و قیمتها سیر افزایشی داشتهاند. من از این جریان ناراحتم، هر بار قیمت دلار بالا میره با خودم میگم به سمت آینده نامعلوم و تباه حرکت می...
-
ادامه مسیر
دوشنبه 10 مهر 1402 14:50
امروز روز خوبی بود، حوصله کردم قسمت بیان مسئله را هم نوشتم. باید به هر طریقی زندگی رو به هدف یا کاری گره بزنیم تا از این حالت پوچ بودن خودش در بیاد. مدتی بود حس می کردم زندگی خیلی پوچ هست و من نمی تونم دیگه ادامه بدم هیچ امید و انگیزه ای نداشتم. از موقعی که پایان نامه رو شروع کردم یه کم امیدواریم به زندگی بیشتر شده...
-
پایان نامه
یکشنبه 9 مهر 1402 14:38
امروز یه نمه وقت گذاشتم و نشستم پایان نامه رو شروع کردم. انتخاب موضوع رو نهایی کردم و چکیده رو هم نوشتم. تصمیم دارم روزی یک صفحه بنویسم و این غول بزرگ رو به قطعات ریز ریز بشکنم تا بتونم تمومش کنم. چندان وقت نمیگیره اگه دقت و حوصله به خرج بدم و هر روز وقت بذارم بالاخره می تونم این غول بی شاخ و دم رو از زندگیم حذف کنم....
-
روز سخت
دوشنبه 3 مهر 1402 14:51
به قدری امروز روز کاری سختی بود که حد نداشت. صبح اصلا نای بلند شدن نداشتم یک ساعت دیرتر بیدار شدم البته دیشب هم دیر خوابیدم. با یک ساعت تاخیر رسیدم سرکار، هر چه تلاش کردم انرژی خودمو جمع کنم نشد که نشد. روز یکشنبه هم همش فیلم دیدم، سریال سرگیجه رو دیدم. سریال متوسطی بود. روز شنبه هم خیابان ولی عصر گردی داشتم از نکات...
-
اما و اگر اینستاگرام
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:03
برای روز پنج شنبه بلیط گرفتم که برم شیراز، هم خانواده رو ببینم و هم اینکه نوبت دکتر دارم. هفته پیش روز سه شنبه بعد از کار یه سر رفتم امامزاده صالح و بازار تجریش قدم زدم، حس خوبی داشت. این هفته خیلی حس کار کردن نداشتم یکی دو تا گزارش مجمع زدم و یه حساب سرانگشتی روی شرکتهای غیر بورسی داشتم. کمی توی اینستاگرام چرخیدم،...
-
محاسبات ریاضی
دوشنبه 13 شهریور 1402 12:04
دیشب از بنگاه زنگ زدند که چند روز دیگه قرارداد اجاره شما تموم میشه. من گفتم مایل به تمدید هستم. دو تا سناریو به من پیشنهاد دادن که پول پیش رو زیاد کنم اجاره کمتر بدم. سناریو بعدی پول پیش همون قبلی بمونه اجاره زیاد بشه. که من با اینکه اجاره کمتر بدم و یه چیزی رو پول پیش بذارم به طور ذهنی موافق بودم اما بهش گفتم اجازه...
-
لذت تنهایی
یکشنبه 12 شهریور 1402 14:48
دیروز رفتم انقلاب یه کتاب از کتابفروشی موردعلاقهام خریدم. من این کتابفروشی رو بیشتر به خاطر فروشندهاش میرم که منو میشناسه و بهم تخفیف میده اما دیروز به طرز عجیب باور نکردنی حضور نداشت نمی دونم کلا رفته از کتابفروشی یا عدم حضورش موقتی بود. بعدش رفتم نیکو صفت آش شله قلمکار بخورم، تنها بودم و به بقیه افرادی که اونجا...
-
در خیابان ولی عصر
شنبه 11 شهریور 1402 13:47
امروز یه نمه وقت داشتم یه پایان نامه خوندم و از بخش مدل سازیش خوشم اومد احتمالا طبق اون مدل سازی رو انجام بدم. باید برم یه کتاب بگیریم که بیشتر با مدل آشنا بشم. همکارم مریض هست اما اومده شرکت حالش چندان خوب نیست میترسم منم مریض بشم. یه بی حالی خاصی توی تنم حس میکنم. روز چهارشنبه واسه خودم قدم زنان خیابون ولی عصر رو...
-
همسایه عتیقه
سهشنبه 7 شهریور 1402 09:13
تقریبا یک ماهی میشه همسایه جدید واحد بالایی مستقر شده است. هر روز در حال شستن لباس و فرش هست. یعنی یک ماه هست هنوز که هنوزه مثل روزهای اولی که اومد فرش میشوره. لباس شستن هم که هر روز من طناب لباسی رو پر از لباس میبینم. دوچرخه بچه اش رو میاد میذاره جلوی در سرویس بهداشتی و اونجا پارک میکنه یکی نیست بهش بگه آخه عقل توی...
-
حس خواب آلودگی
دوشنبه 6 شهریور 1402 13:23
اینقدر خوابم میاد هیچ حس کار کردن ندارم. حتی حال و حوصله وب گردی هم ندارم. نمی دونم چطور باید ساعت بگذره تا من به وقت تعطیلی برسم و از محل کار بزنم بیرون و واسه خودم عشق کنم. همکارم میگه سرماخوردگی داره حالا من فرض می کنم کرونا سه روزه با حال بدش میاد سرکار معمولا سرفه و آبریزش داره ولی من الان بدن درد و یه مختصر گلو...
-
فلافل کشمشی
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:57
اوایل پریودیم هست یه حس بی حالی عجیبی دارم. سر کار هستم و چندان حوصله کار کردن ندارم. یه کاری باید تحویل میدادم که خوشبختانه انجامش داده بودم دیروز و قدری کار داشت که امروز انجام شد. دیروز کلی برنامه ریزی کرده بودم واسه خرید اما متاسفانه چون کارتم جدید بودم متوجه شدم رمز کارتم کار نمیکنه و نمیتونم برم خرید برای...
-
سود سهام
یکشنبه 29 مرداد 1402 09:42
دیروز یه پیام اومد روی گوشیم که سود سهام به حساب شما واریز شد. گوشیمو چک کردم دیدم بله پول به حسابم واریز شده است. وقت برگشتن به خونه می دانستم که نان ندارم و گرسنهام از سرکوچه فلافل گرفتم. ضرر سکه ای که خریدم بیش از یک تومن شده و دیگه نباید مدام چک کنم و بهش اهمیت بدم. الان سر کار هستم و فعلا کاری برای انجام دادن...
-
پیتزا سیب
شنبه 28 مرداد 1402 09:38
روز چهارشنبه بدون هیچ مناسبت خاصی خودم رو به صرف پیتزا دعوت کردم. بعد از کار به یکی از شعب پیتزا سیب رفتم و منو قیمت نداشت منم طبق عادت پیتزا چهارفصل سفارش دادم که با مالیات شد حدود سیصد و چهارده هزار تومان، حقیقت چیزی معادل حقوق پنج ساعت کار کردن من بود. اما چه می شد کرد دیگه سفارش داده بودم. قبل و بعد من هم افراد...
-
بازارهای مالی
سهشنبه 24 مرداد 1402 13:15
یه سهم خریدم به اسم "قشهد" این سهم خیلی خوبه این چند روز که بازار منفی بود پر قدرت صف خرید بود و سبزی چشم نوازی به پرتفوی قرمز من داد. بالاخره کارت ملی رو برداشتم و رفتم یه دونه سکه خریدم به قیمت بیست و هشت میلیون و پانصد هزار تومان که این قدر ورودم به این بازار پرقدرت بود که از اون روزی که خریدم مدام قیمتش...
-
حکایت این روزها
پنجشنبه 19 مرداد 1402 19:26
امروز صبح اومدم آشغالها رو ببرم بیرون که زن همسایه یک کارتن داد دستم و گفت اینم با خودت ببر، نزدیک سطل زباله، یه زبالهگرد ایستاده بود که کارتن رو ازم گرفت. زن همسایه جدید کف حیاط داشت فرش می شست. حس خوبی بهشون ندارم بی نهایت پر رو هستند. یه سلام بهشون بدی بی چاره ای مثلا همین کارتنی که داد دستم دومین برخورد زشتش با...
-
حقوق پایین
یکشنبه 15 مرداد 1402 11:06
امروز صدام زدند و چندتا برگه گذاشتند جلوی روم که امضا کنم مثلا قراردادم بود که توش مبلغ حقوق هم درج شده بود. حقوق نسبت به شرکت قبلی پایین تر بود و من همین طور ناراحت توی خودم بودم. فعلا سه ماه آزمایشی هستم. امروز قدری انگیزه ام رو برای کار از دست دادم. اما نشستم با خودم فکر کردم که باید قوی باشم. باید کارهایی که بهم...
-
پاسخ به چالش
چهارشنبه 11 مرداد 1402 15:56
آقای رعد خواستن که در چالشی شامل پرسش های زیر شرکت کنیم. دوست داری عاشق شی ازدواج کنی یا سنتی؟ طبعا دوست دارم عاشق بشم و به ازدواج منتهی بشه. همین الان چقدر پول تو حسابت هست؟ حدود چهل تومنی هست. کدوم بازیگر میتونه نقش تو رو بازی کنه؟ صبا کمالی. ترسناک ترین اتفاقی که افتاده؟ همین چند ماه پیش چیزایی می دیدم و می شنیدم...
-
همسایه بد
پنجشنبه 5 مرداد 1402 20:05
امروز وقت گذاشتم چهار تا مطلبی که قرار بود هفته بعد آماده کنم، تموم کردم و فرستادم. حدود یه هفتهای میشه میرم سرکار حجم کاری به نسبت زیاد هست. فعلا بد نیست و همه چی اوکیه. امشب به خودم جایزه دادم و سیب زمینی سرخ کرده درست کردم. همسایه طبقه بالایی قصد رفتن داره خیلی رفتارهای ناشایستی انجام میده، مثلا توی حیاط فرش شستن...
-
کار اونم دو تا
شنبه 31 تیر 1402 20:07
من کار پیدا کردم بالاخره مصاحبه رفتن ها نتیجه داد و من کار پیدا کردم. یکیش کارآموزیه با حقوق وزارت کار دیگری کارشناس هست با حقوق بالاتر هست. کارآموزیه راهش چند دقیقه ای نزدیک تر هست. کارآموزیه خصوصیه و کارشناسیه دولتی هست. ساعات کاری کارآموزی هشت صبح الی پنج عصر هست. ساعات کار کارشناسی فعلا که تابستون هست از شش و نیم...
-
باگهای روزمه
چهارشنبه 28 تیر 1402 19:12
رزومه من روزمه نسبتا خوبیه، دانشگاه خوبی درس خوندم و شرکتهای خوبی کار کردم. معمولا رزومه میفرستم گاها دعوت به مصاحبه میشم. اما ضعف من چیه؟ اینکه توی مدت کوتاهی جاهای زیادی کار کردم و زیاد جابه جا شدم. کارفرما وقتی این رو میفهمه کمتر بهم اعتماد می کنه و میترسه چند ماه بعد شرکت رو ترک کنم. البته استعفاهای قبلی من یه...
-
بازار ریزشی
یکشنبه 25 تیر 1402 19:03
امروز شاخص کل بورس حدود پنجاه هزار واحد افت کرد. دلار در کانال چهل و هشت هزار تومان قرار گرفت و سکه هم حدود بیست و هفت میلیون شد. بازار خودرو هم به خاطر واردات خودروی دست دوم ریزش داشت. یه جورایی همه ی بازارها ریزشی هست، حقیقتا پولی هم برای سرمایه گذاری نیست که بگیم پول سرگردان راه خودش رو پیدا میکنه و به یک بازاری...
-
قبض برق
شنبه 24 تیر 1402 17:13
امروز از صبح که بیدار شدم سطح انرژیم پایین بود. یه جا قرار مصاحبه داشتم نرفتم. زنگ زدن چرا نیومدی؟ گفتم سردرد داشتم. یه پایان نامه رو نصفه نیمه رها کردم حسش نبود کامل بخونم. حس هیچ کاری نداشتم. فقط توی نت چرخیدم برای خودم تا زمان بگذره. راستی قبض برق هم اومده جدیدا من شب ها توی نور می خوابم علتش هم این هست چندتا سوسک...