-
کاغذ باطله
سهشنبه 30 دی 1404 00:44
گویا ترامپ به نروژ پیام داده که من از هشت جنگ جلوگیری کردم و مرد صلح بودم. شما که بهم جایزه ندادین منم دیگه تعهدی به صلح ندارم. بحث گرینلند این روزها داغ هست. گویا در اثر گرم شدن هوا و ذوب یخها این جزیره داره جذابیت پیدا میکنه به لحاظ ذخایر معدنی و همچنین محلی برای تجارت در آینده میتونه باشه. ترامپ دوره قبل پیشنهاد...
-
التماس تفکر
دوشنبه 29 دی 1404 09:39
چند وقت پیش یه دختر کوچولوی کثیف تو میدان ولیعصر چسبید بهم و گفت خاله واسم غذا میخری، یه نگاهی بهش کردم و گفتم گم شو آشغال. خشم رو توی چهره اون دختر دیدم. سال هشتاد و نه با یه دوستی قدم میزدم و بچهای درخواست کرد ازش خوراکی بخریم و دوستم ازش نخرید. بعدش به من گفت اگه ازش میخریدم یعنی اون رو تایید میکردم که به این...
-
آشفتگی اوضاع
یکشنبه 28 دی 1404 18:34
نیمه شب از خواب پریدم، دیگه نتونستم بخوابم به خاطر کابوسهایی که دیده بودم. لپ تاپ شرکت رو تعطیلات آورده بودم خونه که یه سری کار انجام بدم که فرصت نشد. لپتاپ خیلی سنگین بود و من با مترو و بیآرتی و پیاده همینطوری با خودم کشون کشون بردم شرکت. وزنش باعث شد یه جورایی تحلیل برم، آخه کیف خودم و یه نایلون که توش ظرف غذا و...
-
سردرد کذایی
شنبه 27 دی 1404 13:40
سر درد شدیدی دارم. صبح بد از خواب بیدار شدم. نمیدونم همسایه داره چیکار میکنه اما سر و صدای زیادی میاد. صداهایی شبیه کوبیدن آهن، صدای دریل، صدای تخلیه وسایل با شدت زیاد و یه عالمه صدای ناخوشایند دیگه، اینقدر اذیتم میکنه که رفتم تو حیاط فکر میکنم واسه خونه کناری باشه این صداها ولی جراتش رو نداشتم برم تذکر بدم. گفتم...
-
بوی زندگی
سهشنبه 23 دی 1404 19:29
دارم سعی میکنم در این دوران پر التهاب چنگ بیندازم به رگههایی که مرا به شاهراه زندگی وصل کند. امروز که به خانه بازمیگشتم بعضی چهرهها به غایت غمگین بودند. حتی فردی را دیدم که چیزی نمانده بود اشک بریزد. چطور میتوانیم در فضایی که هیچ کس شور زندگی ندارد، غم و ناامیدی در جامعه جریان دارد و مردم از نبود اینترنت کلافه...
-
مسئله فراخوان
دوشنبه 22 دی 1404 11:23
امروز که رسیدم به شرکت، همکاران گفتند که کل این هفته رو مدیرعامل اولتیماتوم داده که ساعت دو همه شرکت رو ترک کنند. من دو روز گذشته همون حوالی ساعت دو شرکت رو ترک کردم. در حالت عادی واقعا تو شرکت بند نمیشم. یه کارمندی هستم که هر روز دیرتر از همه میرم و زودتر از همه شرکت رو ترک میکنم. گویا همکارانی که بیهوده میمانند...
-
خیابان آرام
یکشنبه 21 دی 1404 10:30
دیروز پس از تموم شدن کارم از شرکت بیرون اومدم. قدری در شهروند چرخیدم و بدون هیچ خریدی بیرون آمدم. یک دفعه به سرم زد بروم ولیعصر و کارم را انجام دهم. در مسیر به شهر کتاب رفتم و دنبال نوک اتود رنگی میگشتم که هفت دهم بود، من دنبال پنج دهم بودم که پیدا نکردم. بعد به ولیعصر رسیدم مغازهها یکی در میان تعطیل بود. خیابان...
-
اینترنت ملی
شنبه 20 دی 1404 11:17
بالاخره حجم اتفاقات اخیر به قدری گسترده شد که اینترنت را ازدست دادیم. حتی سیستم پیامک کار نمیکند. خطوط تلفن را نیز تا حدودی از دست دادیم. تفسیر من از این اتفاق بدین سان است که در وضعیت قرمز قرار داریم. در دوران جنگ این حجم از قطعی را در سیستم ارتباطات نداشتیم. برداشت من از قطع سرویس پیامکی این است که ممکن است حتی بیم...
-
خشم عمومی
چهارشنبه 17 دی 1404 12:47
در روزهای اخیر در مترو و سوشال مدیا و شرکت و حتی دایره دوستان راجع به افزایش قیمتها بسیار شنیدهام. روح و روانم به هم ریخته، نه برای افزایش قیمتها که این به نظرم اتفاق جدیدی نیست. ما همواره با این اتفاقات روبرو بودهایم و تازگی ندارد. مگر در آن بازهای که دلار از هزارتومان شد دو هزار تومان افزایش صد در صدی نداشت....
-
دست شستن
یکشنبه 14 دی 1404 10:52
فکر میکنم تو زندگی هر آدمی ممکنه این اتفاق بیفته و به این نقطه برسه که دیگران توی زندگیش کارکردی ندارند و قطع ارتباط گزینه مناسبی هست. من آدم تنهایی هستم و تنهایی رو پذیرفتم و مشکل وقتی پیش میاد که به دیگران اجازه میدی بخشی از تنهایی تو رو پوشش بدن. شاید چند هفته پیش بود که یه دوستی بهم زنگ زد پس از مدتهای طولانی و...
-
رشد انفجاری
سهشنبه 9 دی 1404 13:14
امروز صبح توی مسیر داشتم به یه پادکست از بلومبرگ گوش میدادم. ریتم صحبت کردنش خیلی تند بود، هرچند اکثر لغات رو میفهمیدم و معنیش رو میدونستم. اما حس کردم نمیفهمم. از چت جی پی تی پرسیدم که گفت یه نیتیو اول مفهوم رو میگیره بعد به جزئیات توجه میکنه تو داری عکسش عمل میکنی. عجیب اینکه گوش دادن به اون پادکست به طرز...
-
اختلال خواب
سهشنبه 25 آذر 1404 13:09
روز سختی بود از سه تا از مدیران اخطار جدی گرفتم بابت اینکه دیر میرم سر کار، راستش مجبور شدم به مدیر منابع انسانی و مدیرم توضیح بدم که به خاطر اختلالات خواب و به خاطر ساختار مغزم که به نور حساس هست و خورشید دیر طلوع میکنه مغزم دیر بیدار میشه و از طرفی تاثیر داروهای خواب آور توصیح بدم. کمی دردناک بود و حتی اشکم دراومد...
-
گزارش ریسک
شنبه 15 آذر 1404 13:32
صبح چند قدم مانده بود که به شرکت برسم، مدیرم تلفن کرد و پرسید کجایی؟ گفتم دو دقیقه دیگر میرسم. جلسه داشتیم و راستش زیاد حوصله نداشتم و در جلسه هم کمی تند صحبت کردم. بعد از جلسه لیست گزارشهای خریدوفروش روی میزم بود که آنها را آماده کردم. بعد از آن گزارش ریسک را آماده کردم. راستش توان انجام هیچ یک از این کارها را...
-
مأموریت کاری
شنبه 8 آذر 1404 14:29
هفته گذشته مدیرم از من خواست برای بازدید از یک کارخانه که سهامدارش هستیم به تبریز بروم. این سهم را همکارم تحلیل میکرد، قاعدتا او باید میرفت، اما به علت بیماری که داشت، نرفت. من که قبلا این سهم را تحلیل کرده بودم و با آن شرکت آشنایی داشتم جایگزین شدم. کمی بعد متوجه شدم مسیر رفت و برگشت با هواپیما است. من فوبیای پرواز...
-
ماجرای پرفنازین
شنبه 17 آبان 1404 14:18
سهشنبه صبح که بیدار شدم، تمام بدنم درد میکرد. کمردرد شدیدی داشتم و توان برخاستن از رختخواب و آماده شدن را نداشتم. پس از چند ساعت تلاش برای برخاستن از رختخواب و ناکامیهای فراوان بالاخره به مدیرم پیام دادم و شرح واقعه دادم برای اینکه مرخصی روزانه بگیرم. حوالی ساعت سه بود که زنداییام پیام داد و آدرس منزل را...
-
شوق آفتابگردانها
دوشنبه 5 آبان 1404 11:35
امروز در حد چند دقیقهی محدود گذرم به خیابان انقلاب افتاد. گلفروشی دیدم که آفتابگردان میفروخت. با دیدن آفتابگردانها نگاهم روی آنها متوقف شد. چقدر زیبا بودند و من را سر ذوق میآوردند. دلم میخواست چند شاخه آفتابگردان بخرم، اما چون باید به شرکت برمیگشتم، چندان خرید آفتابگردان عاقلانه نبود. اما دلم را پیش...
-
نشانههای بهبودی
شنبه 3 آبان 1404 13:58
پس از ناامیدی از پزشکان، تصمیم به خود درمانی گرفتم. از آنجایی که احساس میکنم غذاها به خاطر طبیعی بودن، بیشتر به بدن کمک میکنند. سعی کردم با بیماریام شبیه یک ویروس سرماخوردگی رفتار کنم. دو هفتهای میشود که هر شب شلغم میخورم. از مدتها قبل نیز صبحها سیب میخورم. چند بار آش گندم درست کردم. به علاوه هر شب بخور...
-
دکتر عفونی
دوشنبه 14 مهر 1404 13:24
آخرین تیر خلاص بر پیکر بیجانم مراجعه به متخصص بیماریهای عفونی بود. به این امید که این بیماری ریشهکن شود. اکسیژن خونم نود و هشت بود. سینوسها رو هم چک کردند گفتند عفونت نداری. خلاصه بیتوجه به شرح حال من داروهایی دادند که در آن هیچ ردی از آنتی بیوتیک نبود. من به گریه افتادم که به شرح حال من توجه نکرد و یک اسپری از...
-
بیماری مداوم
دوشنبه 7 مهر 1404 14:10
بیماری من خیلی کش پیدا کرد و هنوز هم بهبودی حاصل نشده است. فکر میکنم درگیر یک کووید طولانیمدت شدهام. چون دردهای عجیب غریبی را به طور مداوم تجربه میکردم. مشکلات گوارشی، اسهال، تب و لرز، سرفههای خشک، کلیه درد، درد شدید در ناحیه کبد، استخوان درد، سر درد، کمر درد، ضعف جسمی، فشار خون پایین، بیحالی، حس از بین رفتن...
-
آشفته بازار
چهارشنبه 12 شهریور 1404 10:15
چند روزی میشود دردهای جسمی بر من حادث شده، روز جمعه سر درد شدید را تجربه کردم. این درد با درد گوش و دندان همراه بود. در روزهای بعد آبریزش بینی و درد شدید در قفسه سینه داشتم. مرتب آنتی بیوتیک مصرف کردم. درد همچنان آزارم میدهد. هر چه جستجو کردم ریشه این درد چیست، متوجه شدم که من یک استرس شدید را تجربه کردم و تاثیر آن...
-
کنترل خواب
شنبه 4 مرداد 1404 08:25
در دوران جنگ که بورس تعطیل شد، کار ما هم تعطیل شد. راستش با یه بحران جدید به نام از دست دادن شغل روبهرو بودم. دوست داشتم فیلد کاریم رو تغییر بدم که تو چنین شرایطی نگران هزینههای روزمره نباشم. بدین سان تصمیم گرفتم یه دوره حسابداری ثبتنام کنم که امروز اولین جلسهاش شروع میشه. یه دفتر و خودکار جدید گذاشتم توی کیفم و...
-
اشتباه مهلک
دوشنبه 30 تیر 1404 09:19
شاید مهمترین اشتباه من این بود که وقتی به روانپزشک مراجعه کردم، از شدت ترس، دوباره به قرصها پناه بردم. از اینکه نمیتونستم بخوابم و خوابم بهم ریخته بود، کلافه شده بودم. مقاومتم برای نخوردن قرصها شکست. اون انرژی که داشتم، در نتیجه مصرف قرصها از بین رفت. الان یه جوری وارد فاز افسردگی شدم که هیچ چیز نمیتونه درستش...
-
اختلال حافظه
سهشنبه 24 تیر 1404 09:48
دیروز نوبت روانپزشک داشتم و از مشکلاتم در مواجهه با مسائل حافظه صحبت کردم. من متوجه شدم که حافظه کوتاهمدتم دچار اختلال شده و خیلی چیزها رو یادم میره. خودم تصورم بر این بود که به خاطر تجربه الکتروشوک هست. دکتر رد کرد و گفت به خاطر عوارض جانبی داروها و خود بیماری هست، تاثیر الکتروشوک نهایتا شش ماه هست. البته من فرصت...
-
فقر و فلاکت
شنبه 21 تیر 1404 10:18
در دوران جنگ تعطیلی بازارها و اختلال در سیستم بانکی سبب شد که نااطمینانی نسبت به آینده تشدید شود. تعطیلی بازارها بیم از دست دادن شغل برای همیشه را تقویت میکرد. نداشتن هیچ درآمدی و از آن طرف هزینههایی که پابرجا بود، ترس و نگرانی را بیش از پیش تشدید میکرد. اختلال در سیستم بانکی و هجوم افراد به ایتیامها برای دریافت...
-
دوران جنگ
سهشنبه 10 تیر 1404 11:11
روز اول جنگ، وقتی وضعیت نابسامان اینترنت را دیدم، تصمیم گرفتم کتابخانهام را مرتب کنم. سخت مشغول بودم و کتابها را مرتب کردم. ذهنم از نظم و ترتیب چیدمان کتابها در کتابخانه آرامش گرفت. پس از رضایت از نتیجه کار به قنادی رفتم و نانخامهای گرفتم و با چای در دست در حال نگاه کردن به کتابخانه لذت خود را به اوج رساندم. هر...
-
بازگشت دوپامین
یکشنبه 18 خرداد 1404 13:59
چند روزی میشه که موسیقی باعث شده در زندگی من شادی و آرامش جریان داشته باشه. احساس میکنم مثل سابق میتونم از زندگی لذت ببرم و زندگی را در آغوش بگیرم. برای اینکه بسنجم این احساس واقعی هست یا نه، دیروز از میدان آرژانتین تا میدان حر را پیاده طی کردم. در مسیر از ولیعصر و انقلاب گذشتم. صدای موزیک را بالا بردم و بیتوجه به...
-
عدم تعادل
شنبه 13 اردیبهشت 1404 09:45
یکی از مهمترین مسائلی که افراد دوقطبی باهاش درگیر هستند، رنج بیتعادلی در موضوعات مالی است. رگههایی از ولخرجی و خساست رو به شکل افراطی دارند و هیچ وقت تعادل رو در زندگی تجربه نمیکنند. من ذاتا موجود ولخرجی هستم و اگر پول در حسابم باشد تا آن را به صفر نرسانم از پای نمینشینم. بنابراین پول را از دسترس خودم دور میکنم...
-
ماجرای آبدارچی
پنجشنبه 28 فروردین 1404 21:17
ماه رمضون بود و آبدارخانه شرکت در حالت نیمه تعطیل بود. به طور عمومی در ملا عام خدمات رسانی انجام نمیشد. برای صرف چای باید به آبدارخانه طبقه پایین میرفتیم. من نیز به علت افتادن انرژی و فشار کاری به آبدارخانه مراجعه میکردم. من که آن روزها با افسردگی دست و پنجه نرم میکردم، تنها امیدم برای زندگی همین نوشیدن چای بود....
-
اتفاقات امسال
شنبه 25 اسفند 1403 11:03
می خواهم اتفاقات در سالی که گذشت را مرور کنم. حدود سه هزار دلار در بازارهای مالی از دست دادم که بخش عمده آن در اواخر تابستان بود. این اتفاق تلخترین رویداد سال گذشته بود. عملا منابع مالی در دسترس من محدود شد و رفاه نسبی من برای ماههای متوالی از دست رفت و مدیریت حجمی از بدهیها در شرایط سخت اقتصادی که با کاهش مداوم...
-
ابعاد تاریک
شنبه 4 اسفند 1403 09:52
شستن لباسها همیشه برای من در دسته کارهای سخت قرار دارد. سخت از این جهت که واقعا کار طاقت فرسایی است که مدام پشت گوش میاندازم و فقط وقتی انجامش میدهم که دیگر چارهای جز شستن لباسها برایم باقی نمانده باشد. روز پنج شنبه از صبح که بیدار شدم مدام شستن لباسها را به تعویق انداختم. عصر شروع به شستن لباسها کردم. با اینکه...