سهشنبه هفته پیش به همراه مدیران سرمایهگذاری و تحلیلگران بازار سرمایه، تهران را به مقصد زنجان ترک کردیم و از کارخانه اکتیو بازدید کردیم. نکته جالب این بازدید تصفیه پساب صنعتی به آب قابل مصرف برای کشاورزی و پرورش ماهی بود. پنجشنبه هفته گذشته آش دوغ درست کردم که طعم خوبی داشت، حس می کنم کمی دستپختم نسبت به ماههای اخیر بهتر شده است. در حال حاضر به لحاظ مالی در مضیقه هستم و محدودیت شدیدی در هزینه های خود اعمال کردهام. بودجهای معادل پانصد هزار تومان برای خرید کتاب در نظر گرفتهام که مقدار بسیار محدودی با توجه به افزایش قیمت کتاب ها است. شاید هر ماه چنین بودجهای برای خرید کتاب اعمال کنم که البته بسته به سطح مطالعه و علایق جدیدم ممکن است تغییر و تداوم یابد. با توجه به افزایش قیمت کتابها حس میکنم اشتباه کردهام که چند سال اخیر کمتر کتاب خریدهام، از طرفی چندان پشیمان نیستم چون سلیقهام قدری تغییر کرده است. شب ها راحت به خواب می روم و صبح ها سخت بیدار میشوم. بی توجه به صدای آلارم به خوابم ادامه می دهم و بدی ماجرا این است که کما فی السابق آلارم را در روزهای تعطیل قطع نمی کنم. همین ماجرا بی تفاوتی من را به آلارم در روزهای عادی که باید به سر کار بروم کاهش داده است. برای برخاستن از خواب و رها کردن رختخواب بسی مشکل دارم و این اتفاق تازه ای نیست ماه هاست که با آن درگیر هستم، شاید از وقتی که به سر کار میروم. همچنان این چالش بیدار شدن را دارم و با دیدن زبالهگردها و افراد در مترو به خودم میگویم ببین افراد زیادی از خواب بیدار شدهاند و دارند برای زندگی تلاش میکنند و تو تنها نیستی و این گونه قدری میل خود را به خواب صبحگاهی سرکوب میکنم.
تقریبا یک روزی میشه که معاملات دمو فارکس رو شروع کردم و بیش از ده تا پوزیشن معاملاتی داشتم که چندتایی هنوز باز هست و اون هایی که بسته ام رو همه با سود خارج شدم. یک اکانت صد هزار دلاری روی گوشیم دارم و یک اکانت سیصد دلاری روی سیستم دارم. خوبی اکانت سیصد دلاری این هست که معاملات بیشتر به واقعیت نزدیک هست. اکانت صد هزار دلاری کار کردن باهاش سخت تر هست، شاید چون من قبلا با اکانت پانصد دلاری کار کردم تجربه ام تو مدیریت سرمایه کم بهتر هست. با توجه به وضعیت بازار ترکیب جفت ارز رو انتخاب می کنم و بر مبنای روند پوزیشن معاملاتی میگیرم. اسپرد در طول معاملات و محاسبه سود مدام تغییر می کنه، یکی از عیبهای من عدم توجه به اسپرد هست که تازه متوجه اش شدم. از یه سری اندیکاتورها استفاده می کنم اما احساس می کنم پایبندیم به روش های معاملاتی کم هست و بیشتر بر مبنای احساس ترید می کنم. باید به یه ثبات در استراتژی معاملاتی برسم. من دیشب روی هر دو اکانت پوزیشن باز داشتم و خوابیدم. برای اولین بار در عمرم بود که پوزیشن باز داشتم و خوابیدم. اتفاقا گین خوبی هم گرفتم و تجربه جالبی بود که باز هم تکرارش می کنم. به نظرم به تعداد آدم ها راه و روش برای معاملهگری وجود دارد، آدم توی ترید خودش رو پیدا می کنه و بهتر می شناسه. با ترس ها و شکست ها مواجه میشه جلوی طمع خودش رو میگیره و گاهی ریسک میکنه، گاهی برای جبران یک شکست دست به ریسک بزرگتری میزنه بر مبنای احساسش که لزوما به موفقیت ختم نمیشه. دیشب در حین مطالعه مدام پوزیشن های باز رو چک می کردم، تمرکزم روی مطالعه کمتر شد و ذهنم درگیر بود، اما زمان و آرامش دادن باعث شد سود کنم. یاد گرفتم اگه بر مبنای منطق تصمیم گیری کنم میتونم در حین انجام کارهای روزمره هم ترید کنم و لازم نیست به مانیتور خیره بشم و چشم از پوزیشن معاملاتی برندارم. باید این زمان دادن به معاملات رو آزمایش کنم. شاید گاهی خطرناک باشه مخصوصا زمانی که پای پول واقعی در میان هست.
توی کلاس تکنسین داروخانه استادمون گفت برای که از بیماری های جدی مثل سرطان در امان باشید، صبح و ظهر قرص چای سبز و شب قرص زردچوبه بخورید. من این قرص ها رو به مقدار اندک در حد یکی دو ورق تهیه کردم. دیشب و امروز صبح استفاده کردم و حالم نسبت به روزهای دیگه بهتر هست. برای افسردگی قرص سرترالین مصرف میکنم و یه روز یادم رفت بخورم و از اون به بعد قرص چندان تاثیری روم نداشت اما امروز جدا حس می کنم حالم خوب هست. البته باید زمان دادو هنوز برای قضاوت کردن زود هست. کتاب تسلی بخشی های فلسفه رو دارم می خونم و دیشب فصل دوم رو تموم کردم. این فصل راجع به تسلی بخشی های فلسفه در مواجهه با بی پولی صحبت میکنه و ابتدا توضیح میده که افراد با چه چیزهای مادی احساس خوشحالی می کنند و اون ها رو در بهترین حالت ممکن توصیف می کنه بعد میگه بعضی چیزها ضروری هستند مثل خوراک، پوشاک و مسکن، بعضی چیزها غیر ضروری مثل قدرت، شهرت و اون ها رو طبقه بندی می کنه. از طرفی احساس خوب داشتن رو به نوعی در روابط با اطرافیان و تایید گرفتن از اونها میدونه. به علاوه منحنی مطلوبیت رو در افزایش ثروت توضیح میده و در نهایت نتیجه گیری می کنه که احساس خوب داشتن لزوما با ثروت به دست نمی آید. تا حدودی برای من قابل درک و ملموس بود به خصوص که دیشب در حین مطالعه این فصل، همزمان موزیک کلاس شولتز پلی می شد و من احساس می کردم زندگی بهتر از این نمیشه و من چقدر خوشبخت هستم. مدارک پزشکیم رو به دانشگاه تحویل دادم برای گرفتن گواهی دکتر باید جمعه عصر عازم شیراز بشم و احتمالا یه سفر یک روزه مختصر و مفید به شیراز داشته باشم. توی یه بروکر حساب باز کردم و برای معاملات دمو اکانت تهیه کردم منتها اردر خریدوفروش نمیده و غیرفعال هست. در جستجوی یک بروکر خوب هستم که اول مهارت هام رو آزمایش کنم و بعد حساب لایو باز کنم. با این که خیلی سال گذشته بود اما کار با نرم افزار متاتریدر رو کلا یادم بود و حتی مثل سابق میتونستم روند بازار رو پیش بینی کنم. هر چند باید دوباره شروع به مطالعه کنم و مطالب مربوط به روانشناسی بازار و تا حدودی تحلیل تکنیکال و بنیادی رو مرور کنم تا بر بازار مسلط بشم و بتونم پول خوبی در بیارم. یه نفر بهم پیشنهاد داد پرتفوی شخصیش رو توی بورس مدیریت کنم که به خاطر ریسک و شرایط بد بازار قبول نکردم. اما سعی می کنم این بار معامله در فارکس رو جدی بگیرم، شاید زودتر به هدفم که خرید خونه است نزدیک شدم. امروز روز قشنگی هست با اینکه صبح خواب موندم و دیر رسیدم سرکار و مجبور شدم بگم دانشگاه بودم که دیر اومدم. یکی از اهداف مهم زندگیم که در اجراش تا به امروز ناکام موندم تنظیم ساعات خواب و بیداری به موقع در صبح هست. متاسفانه به آلارم بیتوجه هستم و مدام خاموشش می کنم و باز می خوابم. نمی دونم چطور خودم رو ملزم کنم با اولین زنگ رختخواب رو ترک کنم و میل به خوابیدن مجدد رو در خودم از بین ببرم. فعلا این مسئله چالش اساسی زندگی من هست که باید به حالش فکری بکنم.
برای خرید خانه تا حدودی تحت فشار هستم. از مستاجری خسته شدم. به همین خاطر بیشتر پول خود را در طلا سرمایهگذاری کردهام. همین ماجرا سبب شده است که پول نقد بسیار کمی برای گذران زندگی داشته باشم و به نوعی در فقر و فلاکت و بدبختی زندگی می کنم. از طرفی احساس می کنم خواسته هایم خیلی سریع به نیاز تبدیل میشود. بدین معنا که هوس خرید هر چیزی به سرم میزند تا نخرم ول کن ماجرا نیستم و این گونه است که به خاک سیاه نشسته ام. فروش سهام به یک رویه در زندگی من تبدیل شده است و برای هر خواسته محدودی دست به فروش سهام می زنم. از وقتی یک بن صد هزارتومانی در ازای خرید چهارصد تومان کتاب گرفتهام، برای خرید کتابهای جدید آرام و قرار ندارم. کتاب نخوانده زیاد دارم اما عطش خرید کتابهای جدید دیوانهام میکند. امروز بحث معاملهگری در فارکس و ترید کردن بود و همکاران من قصد داشتند در این زمینه فعالیت کنند. من قبلا تجربه معاملات در فارکس رو داشتم استرس شدیدی متحمل شدم طوری که تا چند ماه درد شدید معده داشتم، اما میتونم بگم پول خوبی ازش درآوردم نسبت به زمان کمی که گذاشتم. توی یکی از کتاب های ترید خوندم که پول درآوردن شما ارتباط مستقیمی با شخصیت شما دارد. اون زمان اعتماد به نفس بالایی داشتم و حتی به سمت کتاب های روانشناسی معاملهگری و مباحث مالی رفتاری رفته بودم. شاید یه برنامه بذارم و این پروسه رو جدی تر پیگیری کنم. احتمالا راحت تر بتونم ازش پول در بیارم تا این کلاسهایی که جدیدا میرم برای آروم کردن خودم که بتونم تو یه فیلد جدید مهارت کسب کنم. شاید با معاملهگری در فارکس راحت تر بتونم پول خونه رو جور کنم و این قدر در مضیقه برای خرید طلا و قطره قطره جمع کردن پول نباشم. حس می کنم به لحاظ روحیه معامله گری هم تا حدودی افول کردم، شاید لازم باشه به جای کتاب های داستان به سمت کتاب های مالی و سرمایهگذاری برم و روحیه خودم رو تا حدودی تقویت کنم.
وقتی از محل کاربه سمت خانه بر می گشتم، نان خریدم که این سه روز تعطیلات رو حتی برای خرید نان از خانه خارج نشوم. روز چهارشنبه خوراک لوبیا و قارچ درست کردم و بیشترش به خواب گذشت، تقریبا نصف روز رو خوابیدم. روز پنج شنبه حدود صد سوال از نام ژنریک و نام تجاری داروها به عنوان امتحان بخش دارو تهیه کردم. بعد که تکالیفم را انجام دادم، لباسهایم را شستم. روز جمعه غذا درست کردم، حمام رفتم، کتاب خواندم و خوابیدم. تعطیلات من در آرامش سپری شد و تا توانستم خوابیدم. دیشب با پدرم تلفنی صحبت کردم نظرش این بود که طلاهایم را بفروشم و پول هایم رو در بانک بگذارم. البته من خیلی فکر کردم حتی با وجود افت طلا همچین کاری نمی کنم. انباشت سرمایه در زندگی من از طریق نگهداری طلا محقق شده و هیچ عایدی چشمگیری از سپردن پول به بانک نصیبم نشده و به نظرم سپردن پول به بانک شبیه یخ در حال آب شدن است. قصد دارم فردا بخشی از سهامم رو برای تامین هزینه اجاره، کلاس سئو و خرید کتاب بفروشم. یه کتاب دارم می خونم اسمش درخت کیک هست، داستان کوتاه ژاپنی هست. شدیدا به ادبیات شرق آسیا علاقهمند شدم و دوست دارم چندتا کتاب جدید تو این ژانر داشته باشم. حس کار کردن ندارم، من هنوز خوابم و حتی چای هم در من تاثیر نکرد، نوشتن کمی مرا بیدار کرد.
دیروز بعد از کار سوار اتوبوس به مقصد چهارراه استانبول شدم و تقریبا همه حقوق این ماه من برای خرید سکه صرف شد. بعدش پیاده تا میدان انقلاب رفتم توی راه ساندویج سوسیس خوردم و بعدش هم راهی نیکو صفت شدم و آش شله قلمکار سفارش دادم. وقت برگشت ویترین یه قنادی توجهم رو جلب کرد و با لذت به شیرینی ها نگاه میکردم، چون جا نداشتم چیزی نخریدم. یه خانمی همون حوالی داشت گدایی میکرد رو کرد به من و گفت: نتونستی بخری؟ منم خندیدم و رد شدم. بعدش اینقدر حرفش واسم جالب بود که هی با خودم تکرار میکردم نتونستی بخری و ریز ریز میخندیدم. توی کتاب فقر احمق می کند به این نکته اشاره میکنه که هر چیزی که نداریم مغز بیشتر روش فوکوس میکنه مثلا به یه سری افراد مدتی غذا داده نشد بعد چندتا تصویر بهشون نشون دادن و اونا تصاویری که مربوط به غذا بود رو با تمام جزئیات به خاطر داشتند. احتمالا این گدا هم چون پول نداره، دلیل نخریدن شیرینی رو پول نداشتن میدونه و ممکنه اصلا به این فکر نکنه یکی سیر هست یا دیابت دارد. به پیاده روی ادامه دادم تا ایستگاه مترو نواب و قدری هم در پارک دامپزشکی نشستم و به نور چراغ ها در شاخه درختان خیره شدم. وقتی به خونه رسیدم اصلا حوصله تهیه غذا برای فردا رو نداشتم و فقط روتین پوستی رو انجام دادم و راهی رختخواب شدم. امروز شانس آوردم تحلیل دو سهم رو آپدیت کردم، مدیرمون سر زده اومد و از من گزارش خواست. به خاطر تعطیلی چهارشنبه این هفته جلسه تحلیل نداریم. من این هفته قصد دارم که تعطیلات رو در خانه بگذرانم و استراحت کنم. خیلی خسته ام به خاطر اینکه هفته های پیش تایم تعطیلاتم رو با بیرون رفتن پر کردم و احساس می کنم انرژی زیادی از دست دادم ، احتمالا آشپزی کنم، لباس بشورم، کتاب بخوانم و تکالیف کلاس ها رو انجام بدم.