روز چهارشنبه همین که کارم تموم شد، پیاده رفتم به سمت انقلاب و مقصدم کتابفروشی جیحون بود. دکور تغییر کرده بود سه چهارم مغازه اکسسوری و فقط یک قفسه کتاب خودنمایی میکرد. شوکه شده بودم، راستش دکور جدید کتابفروشی را دوست نداشتم. به فروشنده گفتم کتاب راجع به دو قطبی می خواهم، گفت برو طبقه بالا، خلاصه من دو کتاب راجع به دو قطبی خریدم. از فروشنده پرسیدم چند وقت است دکور را تغییر داده اند که گفت دو ماهی می شود و گویا فروش هم تغییرات خاصی نداشته است. من احتمالا بیش از دو ماه می شود که مسیرم به انقلاب و کتابفروشی ها نخورده است. عجیب نیست، به خاطر قطع داروها، تجربه فشار خون، سردرد و تپش قلب اصلا نمیتوانستم چند صفحه هم مطالعه کنم. شوق خرید کتاب که دو سال می شود در من مرده و دیگر مثل سابق نیستم. حجم کتابهای نخوانده نیز روی سرم آوار است. یکی از نکات جالبی که در کتاب آورده شده است استفاده از نور درمانی است. اینکه بعضی ها با تغییر فصل دچار افسردگی فصلی می شوند و منشا آن تغییرات شدت نور است گواه این داستان است. بنابراین من طبق عادت که همیشه از خواب بر می خیزم چراغ را روشن می کنم دیگر چراغ را روشن نکردم و تا عصر در حالت نیمه تاریک گذشت. دکتر آذرخش مکری در یوتیوب چند ویدیو راجع به دو قطبی دارد که به آنها نیز گوش دادم. چند نکته متوجه شدم، یکی اینکه وقتی بیماری عود میکند تازه موتورش روشن می شود و چرخه ها یکی پس از دیگری تکرار می شود. بخش مهم مصرف دارو کاربردش در پیشگیری از عود بیماری است. کار روانشناس این است که بیمار را متقاعد کند که دارو مصرف کند. گفت در دوره مانیا فرد باید بیشتر بخوابد. البته فکر می کنم علی رغم اطلاعات زیادی که در حد آکادمیک داشت، نمی دانست فرد در حالت مانیا هر چقدر هم تلاش کند نمیتواند بخوابد مگر به کمک دارو، به طور مستقل هر چقدر هم تلاش کنی اصلا توان خوابیدن ندارید. چیزی که از کتاب و صحبت های این روانپزشک متوجه شدم این هست که من باید تا حد امکان روی تنظیم ساعات خوابم کار کنم. فعلا که کافئین و شکر رو حذف کردم. از طرفی بر خلاف اکثر دو قطبی ها سابقه مصرف سیگار، مواد مخدر و الکل ندارم، حتی یک بار هم تجربه نکردم. من فکر می کنم تا حدودی سبک زندگیم رو اصلاح کنم می توانم از پس بیماری بربیام. فقط ممکن است دوز پایین دارو را ادامه دهم البته هنوز مطمئن نیستم. گویا یک حمله دیگر می تواند زندگی من را مختل کند، ممکن است کارم را از دست بدهم. حتی چیزی که من متوجه شدم بیش از هفتاد درصد افراد بعد از یک حمله دیگر قادر به کار کردن نیستند. به نظرم نگه داشتن وضعیت موجود و کار زنگ خطری هست که کار پر خطر انجام ندهم. اینکه قبلا زندگیم بدون دارو با بالا و پایین ها می گذشته دلیلش این بوده که حمله شدید مانیا نداشتم الان که موتورش روشن شده و نزدیک سه هفته است که من بی خوابی رو دارم تجربه می کنم با داروهای نیم بند، میتوان تصور کرد که چقدر اوضاع خراب است. خواب در زندگی من نقش بسیار مهمی دارد، همیشه به من انرژی کافی داده است و حتی روی عملکرد حافظه تاثیرگذار است. برخلاف اکثر افراد از مانیا لذت نمی برم و بیشتر از بی خوابی کلافه هستم. البته سایر علائم در من کم رنگ تر از قبل شده است. راستش من نسبت به بیماری خیلی بیتجربهام. چرا که قبلا اطلاعی از بیماری نداشتم و سیر زندگی را به طور طبیعی پیش می بردم. دو سال هم که مرتب همه قرص ها را مصرف می کردم سیر زندگی تقریبا طبیعی بود. در این دو دوره مشکلاتی داشتم اما چندان حاد نبود. اما اینکه آینده چطور خواهد بود واقعا پیش بینی نشده است.
نمی فهمم چرا داروهاتو گذاشتی کناد
من جدیدا دارو می خورن خیلی هم حالم خوبه
دلایل زیادی برای کنار گذاشتن داروها دارم. سعی می کنم خیلی به مصرف کردنش فکر نکنم مگر اینکه مستاصل شوم.
" خواب در زندگی من نقش بسیار مهمی دارد، همیشه به من انرژی کافی داده است و حتی روی عملکرد حافظه تاثیرگذار است."
خواب برای همه مهمه و نقشش در سلامت روان ما انکار نشدنی
خود من اگر یه شب
کم خواب شدید داشته باشم
فرداش نرمال نیستم
اینکه سعی کنی به هر ترتیب که شده
خوابت رو کنترل کنی
کار خیلی خوبیه
فقط دارو رو کلا قطع نکن
تا حالا نشنیدم قطع کلی دارو
برای کسی توصیه شده بشه
من خودم هم الان هر شب
دو تا قرص برای فشار خونم می خورم
اولش عجیب بود که مجبور شدم تا زنده هستم
قرص بخورم
بعد دیگه برام عادی شد
خوردن قرص با دوزهای نگه دارنده و کم
و در کنارش تلاش برای تحمل علایم بیماری
فکر بدی نیست .
البته بهتره تاییدیه یه دکتر رو هم برای
این کار داشته باشی
منظم کردن ساعات خواب حقیقتا کار بس دشواری است، اما اگر ریتم بیولوژیک بدن درست شود بخشی از مشکلات حل می شود. فعلا با همون دوزهای محدود نگه دارنده پیش می روم و ناچارا ادامه میدهم.