-
دوستی
پنجشنبه 24 فروردین 1402 19:30
امروز صبح کمی آمار خوندم. بعدش دختر همسایه با تاخیر یک ساعته اومد باهاش ریاضی کار کردم. بعدش رفتم قنادی سر کوچه چندتا کوکی کشمشی خریدم. خیلی بی حوصله و بی حس هستم اصلا حس هیچ کاری علی الخصوص کتاب خوندن ندارم. قدری توی یوتیوب چرخیدم بلکه زمان بگذره فقط که البته چندان زود نگذشت. دلم یه دوست می خواد که با هم حرف بزنیم...
-
روزمره
چهارشنبه 23 فروردین 1402 19:02
دختر همسایه فردا قرار هست بیاد خونمون بهش ریاضی یاد بدم. دو کتاب رو شروع کردم به خوندن، الان که دارم میخونم احساس می کنم حسش نیست. نمیدونم واسه پریودی هست یا کلا حسش نیست. کشک بادمجون درست کردم خیلی هم زیاد شد، اما سعی کردم همه رو یه وعده تموم کنم که نمونه. کلا از غذای مونده توی یخچال بدم میاد، برای همین سعی می کنم...
-
املت قهوه خونهای
سهشنبه 22 فروردین 1402 16:13
امروز املت رو با رب گوجه فرنگی درست کردم، طعمش شبیه املتهای بیرون شد. البته این برای دومین باری بود که درست میکردم دیروز درست کردم ولی اونقدر طعمش خوب بود که امروزم برام تازگی داشت و هیچ تکراری نبود. به شما هم توصیه میکنم امتحان کنید شاید به مذاقتون سازگار بود و خوشتون اومد. دارم کتاب میخونم اسم کتاب "دکترین...
-
پیدا کردن کار
دوشنبه 21 فروردین 1402 18:04
فکر کنم بخش دنبال کار گشتن و جستجو کردن و این داستانها برای من تموم شد. امروز بهم زنگ زدند و گفتند از هفته اول اردیبهشت بیا سرکار، البته گفتن بازم باهام تماس میگیرن با جزئیات بیشتر موارد رو میگن. خوشحال شدم و تلفنی بود که بهم حس خوبی داد. برای خودم چندتا کیک یزدی خریدم و جشن گرفتم.
-
سردرگمی
یکشنبه 20 فروردین 1402 18:56
امروز رفتم مصاحبه چندان دلچسب نبود. نمی دونم برای مصاحبه بعدی دعوت میشم یا نه ولی یه نمه امید دارم. تو خونه نشستم کتاب خوندم. نمی دونم شاید تاثیر قرصها و داروهاست که قدری بیحوصله هستم. خدا لعنت کنه اون کسی که منو به این وضعیت انداخت، هیچ وقت نمی بخشمش هرگز حتی اگر عزیزترین کسم باشد. دلم می خواد با یکی حرف بزنم شاید...
-
مخلوطی از زندگی
پنجشنبه 17 فروردین 1402 16:15
بالاخره برگشتم خونه خودم، امروز چند قسمت مهمونی رو دانلود کردم به یاد چند وقت پیش یه جورایی خودمو سرگرم کردم. عیدیهامو هم بردم بانک ریختم به حساب، هر چند رقمش زیاد نبود اما نمی دونم چرا جدیدا کمتر پول نقد نگه میدارم و ترجیح میدم پول توی حسابم باشه. یه نمه خرید کردم، سوسیس خریدم و برای ناهار درست کردم. یه نمه موهامو...
-
مصاحبه کاری
یکشنبه 21 اسفند 1401 21:46
امروز صبح زود بیدار شدم با چه سختی رفتم نیاوران واسه مصاحبه، حسابی من رو سین جین کردم اسم همه مدیرهای قبلی رو پرسید، حتی از خانواده و تهش گفت شما با اون چیزی که ما میخواهیم فاصله دارید. می خواستم برم بازار تجریش بچرخم که بساط دوربین اینا به راه بود و خیلی شلوغ بود نرفتم. خلاصه رفتم شرکت بعدی برای مصاحبه یه تیم چهار...
-
حال بد
شنبه 20 اسفند 1401 20:26
امروز رفتم بیرون، رفتم کتابخونه دانشکده، توی مسیر من حالم بد بود اما خداروشکر اتفاقی نیفتاد. یه ساندویج سوسیس گرفتم خوردم و کمی آب خوردم حالم اوکی شد هر چند صبحانه چندتا خرما خورده بودم اما حالم بد بود. بهتر شدم. بعدش رفتم ترمینال بلیط بگیرم که گفتن روزفروش هست و باید همون روز بیام بگیرم. بعدش رفتم خرید سه تا بلوز...
-
دو قطبی
جمعه 19 اسفند 1401 18:59
من یه چیزایی میدیدم که بقیه نمیدیدن. من بر اساس چیزی که میدیدم رفتار میکردم و متوجه نبودم که بقیه نمیبینن در نتیجه از نظر اونا یه جورایی غیرعادی بوده رفتارهای من، راستش اوایل درست درک نمیکردم بقیه نمیدیدن به همین خاطر گارد داشتم که من رو غیرعادی بدونن. من یه دورهای بیمارستان بودم سر این جریان و الان هم دارو...