The Conqueror Worm

The Conqueror Worm

Change changing places, Changes, Root yourself to the ground
The Conqueror Worm

The Conqueror Worm

Change changing places, Changes, Root yourself to the ground

اتفاقات امسال

می خواهم اتفاقات در سالی که گذشت را مرور کنم. حدود سه هزار دلار در بازارهای مالی از دست دادم که بخش عمده آن در اواخر تابستان بود. این اتفاق تلخ‌ترین رویداد سال گذشته بود. عملا منابع مالی در دسترس من محدود شد و رفاه نسبی من برای ماه‌های متوالی از دست رفت و مدیریت حجمی از بدهی‌ها در شرایط سخت اقتصادی که با کاهش مداوم هزینه‌ها همراه بود، نگرشی جدید نسبت به پول به من داد که توانستم بخش هزینه‌ها در زندگی‌ام را بهتر مدیریت کنم. در بخش دیگری از پرتفوی من قسمتی از دارایی‌ها بازدهی قابل توجهی داشتند، چیزی حدود صد در صد که تا حدودی آن زیان چند هزار دلاری را پوشش داد. دریافت وام از شرکت و تبدیل دارایی‌ها به سوددهی پرتفوی من کمک کرد. فکر می‌کنم به رویای خرید خانه تا حدودی می‌توانم نزدیک‌تر و واقع بینانه‌تر فکر کنم. تحصیلات من در دانشگاه به خاطر تاخیر در تصویب موضوع پایان نامه با مشکلاتی مواجه شد که با ارائه مدارک پزشکی تا حدودی شرایط هموار شد. در دوره‌های جدیدی همچون تکنسین داروخانه، ویراستاری، طراحی سایت با ورد پرس، سئو و بهینه سازی موتورهای جست‌وجو مدرک گرفتم و هنوز از هیچ کدام بهره خاصی نبرده‌ام. اوایل بهار سعی کردم با روتین پوستی روزانه تا حدودی به مراقبت از خودم بپردازم که مدتی رها شد و در اواخر زمستان با ماسک‌های هر روزه دوباره به روتین پوستی بازگشتم. اوایل بهار و پاییز به لحاظ مطالعه اوضاع خوبی داشتم و توانستم چند کتاب بخوانم که باعث رضایت خاطر درونی‌ام شد. برای مقابله با افسردگی در اوایل بهار سعی کردم آخر هفته‌ها یک روز را بیرون بروم و تا حدودی موفق بودم که رها شد. پس از آن در پاییز با چالش‌های بسیاری برای کنار گذاشتن داروها روبرو بودم که علی رغم سختی‌های فراوان توانستم به دنیای بدون دارو با حادتر شدن شرایط بیماری قدم بگذارم و آن‌چنان هم ترسناک نبود. به لحاظ عاطفی چندان وضعیت مساعدی نداشتم و اتفاق خاصی هم در زندگی‌ام نیفتاد. به خاطر ترک داروها و تغییر شرایط ذهنی قدری روابطم با خانواده‌ام خصوصا مادرم تغییر کرد. ترک داروها من جدیدی را پدید آورده است که به نظر می‌رسد برای شناختش باید وقت بگذارم. در کل امسال را با همه وجود زندگی کردم و بر تمام وقایع آن لحظه به لحظه آگاهی دارم. شاید چون بیشتر می‌نوشتم و اکثر اوقات تنهایی عمیق‌تری نسبت به گذشته تجربه می‌کردم به همین خاطر رویدادهایی که با درد همراه بود برای من شدت بیشتری داشت.

ابعاد تاریک

شستن لباس‌ها همیشه برای من در دسته کارهای سخت قرار دارد. سخت از این جهت که واقعا کار طاقت فرسایی است که مدام پشت گوش می‌اندازم و فقط وقتی انجامش می‌دهم که دیگر چاره‌ای جز شستن لباس‌ها برایم باقی نمانده باشد. روز پنج شنبه از صبح که بیدار شدم مدام شستن لباس‌ها را به تعویق انداختم. عصر شروع به شستن لباس‌ها کردم. با اینکه موزیک پخش می‌شد، اما همچنان انگیزه کافی برای ادامه کار نداشتم و حوصله‌ام سر رفت. لباس‌ها را رها کردم و شروع کردم به نت گردی و بعد هم تنقلات خوردم. سپس دوباره سراغ لباس‌ها رفتم و بعد دوباره تلفن زنگ خورد و من نیم ساعت تلفنی با خواهرم صحبت کردم و مجدد به سراغ لباس‌ها رفتم. باورم نمی‌شد این کار را با چه مشقتی انجام داده‌ام. بعد هم برای دادن پاداش به خودم با ته مانده هات چاکلت توی شیشه تصمیم گرفتم قاعده زندگی بدون کافئین را بشکنم و خودم را به یک هات چاکلت دعوت کنم. اما آب جوش باعث شد ماگ برفی بلوری‌ام ترک بردارد و هات چاکلت نیز به هدر رفت. این هم برشی از زندگی و تلاش برای شادی اندک که در نطفه خفه شد. روز جمعه لیست همه کارهایی که باید انجام می‌دادم را نوشتم و سعی کردم بیشتر آن‌ها را انجام بدهم. هنوز برای بلند شدن از رختخواب مشکل دارم هم در روزهای کاری و هم در روزهای تعطیل و تقریبا معضل هر روزه من برخاستن از خواب است. با توجه به اینکه هر چه جلوتر می‌روم ابعاد تاریک تری از خودم مشاهده می‌کنم، فکر می‌کنم که فاز افسردگی در زندگی روزمره جریان دارد و برای رهایی از آن باید خودم را وادار به انجام کارهای کوچک کنم تا از سستی و رخوت دوری گزینم.