برای خرید خانه تا حدودی تحت فشار هستم. از مستاجری خسته شدم. به همین خاطر بیشتر پول خود را در طلا سرمایهگذاری کردهام. همین ماجرا سبب شده است که پول نقد بسیار کمی برای گذران زندگی داشته باشم و به نوعی در فقر و فلاکت و بدبختی زندگی می کنم. از طرفی احساس می کنم خواسته هایم خیلی سریع به نیاز تبدیل میشود. بدین معنا که هوس خرید هر چیزی به سرم میزند تا نخرم ول کن ماجرا نیستم و این گونه است که به خاک سیاه نشسته ام. فروش سهام به یک رویه در زندگی من تبدیل شده است و برای هر خواسته محدودی دست به فروش سهام می زنم. از وقتی یک بن صد هزارتومانی در ازای خرید چهارصد تومان کتاب گرفتهام، برای خرید کتابهای جدید آرام و قرار ندارم. کتاب نخوانده زیاد دارم اما عطش خرید کتابهای جدید دیوانهام میکند. امروز بحث معاملهگری در فارکس و ترید کردن بود و همکاران من قصد داشتند در این زمینه فعالیت کنند. من قبلا تجربه معاملات در فارکس رو داشتم استرس شدیدی متحمل شدم طوری که تا چند ماه درد شدید معده داشتم، اما میتونم بگم پول خوبی ازش درآوردم نسبت به زمان کمی که گذاشتم. توی یکی از کتاب های ترید خوندم که پول درآوردن شما ارتباط مستقیمی با شخصیت شما دارد. اون زمان اعتماد به نفس بالایی داشتم و حتی به سمت کتاب های روانشناسی معاملهگری و مباحث مالی رفتاری رفته بودم. شاید یه برنامه بذارم و این پروسه رو جدی تر پیگیری کنم. احتمالا راحت تر بتونم ازش پول در بیارم تا این کلاسهایی که جدیدا میرم برای آروم کردن خودم که بتونم تو یه فیلد جدید مهارت کسب کنم. شاید با معاملهگری در فارکس راحت تر بتونم پول خونه رو جور کنم و این قدر در مضیقه برای خرید طلا و قطره قطره جمع کردن پول نباشم. حس می کنم به لحاظ روحیه معامله گری هم تا حدودی افول کردم، شاید لازم باشه به جای کتاب های داستان به سمت کتاب های مالی و سرمایهگذاری برم و روحیه خودم رو تا حدودی تقویت کنم.
افرین
فعلا در حد اراده و تصمیمم به عمل نرسیده آخه!