The Conqueror Worm

The Conqueror Worm

Change changing places, Changes, Root yourself to the ground
The Conqueror Worm

The Conqueror Worm

Change changing places, Changes, Root yourself to the ground

سرنوشت متفاوت

چند روز پیش زیر بارون قدم زدم و حسابی خیس شدم. بعد هم اساسی سرما خوردم. طوری که سرفه‌های وحشتناک امانم را بریده است. دیشب به سختی خوابیدم و چند بار بیدار شدم. حس می کنم اصلا نخوابیدم. یک روز مرخصی گرفتم. اما دو روز است که به سختی در محل کار حاضر می‌شوم. یکی از دوستانم گفت که یکی از همکلاسی‌هایم طلاق گرفته، راستش ناراحت شدم. دختری بود که همان موقع که دانشگاه قبول شدیم، پدرش در گیشا برایش خانه خرید. آیفون و مک بوک داشت و تک فرزند بود. به معنی واقعی کلمه در رفاه بود. با پسری آشنا شده بود و خیلی زود وارد پروسه ازدواج شد. گویا در تهران زندگی نمی‌کند و به شهرستان رفته و با خانواده‌اش زندگی می‌کند. دختری که دوست او بود در حال حاضر مهاجرت کرده است و در دانشگاهی در لوکزامبورگ ادامه تحصیل می‌دهد. به نظرم ما تو یه برهه‌ای با بعضی از افراد سرنوشت مشابه داریم و پس از آن هر کسی داستان زندگی خودش را دارد. به خودم می‌گفتم این دختر پدرش برایش در تهران خانه خرید و مثل من نیست که داشتن خانه دغدغه شب و روزش است. آن هم در نقطه ای که محله‌ای خوب به حساب می‌آید. درسش را تمام کرد. اما دو سالی می‌شود اصلا کار نکرده است. نمی دانم چند وقت است جدا شده، چند وقت است که در شهرستان به سر می‌برد. گویی هر کدام از ما داستان زندگی خود را دارد و خوشبختی به طور کامل خودش را در زندگی افراد نشان نمی‌دهد. به خاطر بیماری درسم نیمه تمام ماند. حتی اکنون می‌بینم که ممکن است کارم در خطر باشد. راستش از مهاجرت می‌ترسم. نمی‌دانم با چالش‌ها چطور کنار خواهم آمد. اما خبر مهاجرت دیگران از همکلاسی‌ها و هم اتاقی‌های سابق گرفته تا فامیل عجیب مرا بهم می‌ریزد. احساس می‌کنم با ماندن خیلی فرصت‌ها را از دست می‌دهم. امروز همکارم برایم سوپ آورده است. راستش از توجه اش غافلگیر شدم. بحث واریز حقوق تا بهمن ماه به تعویق افتاده و همه از دلایل محرمانه حرف می‌زنند، اما هیچ کس به ما توضیح شفافی نمی‌دهد. بیماری و بی خوابی محیط کار را کسل کرده است. امروز صبح به سختی خودم را به محل کار رساندم. برای تولید محتوا درخواست داده بودم، امروز گفتند که هفته آتی باهام تماس می‌گیرن و یه قرار جلسه ست می‌کنند. پنج شنبه هم یه جلسه کاری دارم. راستش خیلی در فکر کنسل کردنش به خاطر بیماری هستم. اصلا با ماسک راحت نیستم، حس می کنم نمی توانم نفس بکشم باورم نمی شود این همان شخصی است که در ایام کرونا چند ماسک روی هم می‌گذاشت. به لحاظ بدنی خیلی ضعیف شده‌ام.
نظرات 4 + ارسال نظر
فاطمه یکشنبه 23 دی 1403 ساعت 14:09 http://Ttab.blogsky.com

به نظرمنم روزگار توکاسه هرکسی یه چیزی میذاره.فقیروغنی هم نداره.
ایشالله زودخوب میشید.باتعریف روزهای کارمندیتون یاد روزهای کسالت بارکارمندی خودم که مدام نگاهم به ساعت دیواری برای پایان ساعت کاری بود می افتم

متشکرم هنوز چندان خوب نشدم. می‌دونی کارمندی با خودش یه خمودگی میاره که اگه حواست نباشه، راحت میتونه افسرده‌ات کنه. روزهای تکراری که انگیزه رو به نوعی میکشه.

من جمعه 14 دی 1403 ساعت 21:22

سلام
یه سیب رو قاچ کن روش چند قطره لیمو ترش بریز بعد بزار با اب ۲۰ بجوشه بعد بخور .
یه مشت بادوم رو چند ساعت بخیسون پوست بگیر بعد با کمی اب میکس کن صاف کن و بخور
به دونه دم کن بخور .
تا می تونی موقع خواب ریه رو با حوله داغ یا پتوی بیشتر گرم نکه دار .
اب لیموی تازه با اب و عسل زیاد بخور

سلام. مرسی از پیشنهادتون، چه پیشنهاد جالب و متفاوتی هست. دوست دارم سیب رو امتحان کنم احساس می کنم شبیه کمپوت میشه. فکر کنم یک هفته است مرتبط آبلیمو و عسل می‌خورم دیگه عسلم داره تموم میشه.

یه مرد چهارشنبه 12 دی 1403 ساعت 13:08 http://Whiteshadow.blogsky.com

ناراحت شدم

افسوس، چه می‌شود کرد.

ماهش چهارشنبه 12 دی 1403 ساعت 11:52 http://badeyedel.blogsky.com

منم سرما خوردم اپیدمی زمستانیه

چیزی که ناراحت کننده است اینه که گویا خیلی از افراد اخیرا درگیر شدند، امیدوارم زودتر حالتون خوب بشه.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد