جمعه شب یکی از دوستان تا توانست با صحبت هایش مرا بهم ریخت، راستش دیگر رابطه ای بین ما نماند. اما حرف هایش آن قدر آزار دهنده بود که شب تا صبح را نتوانستم بخوابم. روز شنبه سر کار نرفتم. به دانشگاه سر زدم برای پیگیری کارها که بی نتیجه ماند. چند کتاب خریدم. آن قدر ذهنم مشغول بود که حتی توان مطالعه نداشتم. بیشتر تایمم در اینستاگرام گذشت. خصوصا اینکه دو دوست قدیمی را آنجا پیدا کرده بودم و منتظر پیغامشان بودم. به طرز عجیبی علاقه دارم روابطم را با آدم هایی که از قبل میشناختم و آدم های جدید توسعه دهم. من مدت زمان طولانی را صرف روابط اشتباه کردم. همین روابط اشتباه باعث شد که در زندگی درجا بزنم. اما فکر می کنم مسئول ناکامی هایی که داریم خودمان هستیم. گاهی درلحظه متوجه اشتباه بودن برخی روابط می شویم اما نادیده اش می انگاریم به این امید که اوضاع در آینده بهتر خواهد شد. این شبیه معامله ای است که در ابتدا بدون فکر، از ترس اینکه از بازار جا مانده ای واردش می شوی و به تو سود اندکی می دهد که بدان رضایت نمی دهی فکر می کنی گذر زمان اوضاع را بهتر می کند، بنابراین نگه اش می داری. غافل از آنکه اتفاقی که می افتد روند بازار برخلاف جهت معامله شدت می گیرد و تو در زیان بیشتر و بیشتر غرق می شوی و اگر بحث لوریج و پول ناکافی در میان باشد سرمایه ات را از دست می دهی. در روابط نیز عمرت را از دست می دهی و ممکن است اعتماد به نفس خود را هم از دست بدهی. به سادگی نمی توان این ها را ترمیم کرد و ضربه هایی غیر قابل جبران محسوب می شود. به نظر من روابط مجازی، با آدم هایی که تو رو نمی شناسند برای آدمی چون من که زیاد اهل پروموت کردن خودش نیست، عایدی خاصی ندارد. شاید بعدها به جزئیات بیشتری در نوشته هایم پرداختم، اما اکنون تا همین حد کفایت می کند. باید برای این زندگی بر محور روابط بجنگم. باید حلقه دوستانم را در کنار خود نگاه دارم. برای همین سعی می کنم به دوستان قدیمی دسترسی پیدا کنم و با آن ها صحبت کنم. هیچ هدف خاصی ندارم، فقط می خواهم بخشی از روحم را ترمیم کنم. تصمیم دارم به طور جدی نوشتن را دنبال کنم، می خواهم جدی تر بنویسم. به نوشته هایم سامان دهم و تبدیل به کتاب کنم. برخی نوشته ها را به چت جی پی تی داده ام و خواسته ام بگوید شبیه کدام نویسنده می نویسم و او از ویرجینیا وولف و فرانتس کافکا صحبت کرده است. من از صحبتش انگیزه گرفتم تا نوشته هایم را سامان دهم.
نظرت در مورد دوست مجازی مثل من چیه؟
من از شما جز خوبی، چیزی ندیدم.
سلام، دارو نخوردنت به کجا رسید؟ موفق شدی ترک کنی؟
سلام. سرترالین رو کلا گذاشتم کنار و دیگه مصرف نکردم. اما لیتیوم رو دوز پایین مصرف می کنم. اولانزاپین رو هم دو ماه مصرف نکردم بعد مشکل خواب داشتم دوباره استفاده می کنم ولی موقت هست خوابم اوکی بشه سعی می کنم نخورم دیگه.
آفرین خوبه، نوشتن هر عایدی که نداشته باشه. یکجور برون ریختن ذهنیات هست و سبک میشی. ازونجایی که دختر جنگنده ای هستی تو این زمینه احتمال موفقیتت بالاست. ادامه بده و از ذهن خلاقت کمک بگیر.
راستش را بخواهید فعلا شروع خوبی داشته ام. اما فکر می کنم حداقل چند ماهی در بهترین حالت زمان بخواهم. با این وجود تسلیم نمیشوم. خلاقیت راستش کمی تردید دارم در اثر مصرف داروها
" به نظر من روابط مجازی، با آدم هایی که تو رو نمی شناسند برای آدمی چون من که زیاد اهل پروموت کردن خودش نیست، عایدی خاصی ندارد."
هیچ چیز مجازی جای نمونه واقعی اش رو نمی گیره
اما
بعضی اوقات نمونه مجازی به دلایل مختلف
تنها راه ماست
توی همین وبلاگها زیاد دیدم دخترها و زنهایی که در زندگی واقعی بخاطر وضعیتشون در خانواده دوست و آشنای
قابل اعتمادی نداشتند اما با دختران و زنانی آشنا شدند که
تونستند در دراز مدت بهشون اعتماد کنند و از نظرت مشورتیشون بهره ببرند
در هر صورت آدمی موجودی منزوی و تنها نیست ولی در روابط واقعی
همیشه خطر طرد شدن یا کنار گذاشته شدن ، بی اهمیت شدن و مورد سو استفاده قرار گرفتن و یا فراموش شدن هست
این چیزها در روابط مجازی کمتره و اگر هم که پیش بیاد اثرات منفی اش کمتره
برای خیلی ها
ارتباطات مجازی آخرین و بهترین راه باقی مونده هست
و الحق که مثل لوله ای عمل می کنه
که وقتی سرت زیر آبه باهاش نفس می کشی !!!
من فکر میکنم معاشرتهایی که از طریق وبلاگ صورت میگیرد کمی داستانش متفاوت است. البته در هر پلتفرمی افراد بخشی از خود را به نمایش میگذارند. گاهی بخت یار نیست و قسمت ما از زندگی بدبختیهایی است که همچون صاعقه در لحظهای فرود میآید.
سلام عزیزم خاموشو روشن نوشته هاتو میخونم خوشحالم وتحسین میکنم که انقدردرمورد بیماریت ،کم وزیادکردن داروهات و..تحقیق کردی و هنوزم سعی دربهترکردن خودت داری،راستش چندوقت پیش میخواستم برات پیام بذارم که شما قبلا قصدخریدخونه داشتی،چراالان بهش نمیپردازی،قیمت خونه راکده حتی افت کرده ولی قیمت طلا بالارفته،الان به نظرم وقت خوبی برای خریده مضاف براونکه پرداختن به این هدف برات شادی هاوانرژی های زیادی هم ایجادمیکنه
البته امیدوارم کارپایان نامت هم خوب پیش بره
راستش وجود خونه دو تا مسئله را در خودش نهفته دارد، یکی اینکه ممکن است با شرایط جنگ در کشور قصد مهاجرت داشته باشم. دیگری هم منطقهای که پولم به آن میخورد چندان باب میلم نیست. البته فوت صاحبخانه و نگرانی از عدم تمدید هم باعث میشه جدیتر به خرید خانه فکر کنم. پایان نامه هم فعلا معلق در انتظار نظر کمیسیون پزشکی است. ممنون از اینکه وقت میگذارید و نوشتههایم را دنبال میکنید.
قلم بسیار روانی دارید و براتون آرزوی موفقیت می کنم. امیدوارم شما هم مث من که ناشر خوبی بهم معرفی شد، راحت کتابتونو چاپ کنید.
در مورد دوستی که بینتون رابطه تمام شده، امیدوارم دیگه براش ناراحت نباشید. حتما رابطه درستی نبوده وگرنه بجا می موند.
داشتن دوست عالیه اما من یکی طرفدار دوستان با کیفیتم. دوست داشتن و درک متقابل و سلیقه های مشابه. تعدادشون مهم نیست
موفق باشید
از لطف شما متشکرم. در حال نوشتن کتاب هستم. راستش دیگر ناراحت نیستم، از زندگیام حذفش کردم. باهاتون در مورد کیفیت روابط و دوستیها به شدت موافقم. متشکرم همچنین شما