متاسفانه به دلیل سهل انگاری و به تعویق انداختن مداوم وظایفی که باید در زمان مشخص انجام می شد بهایی سنگین پرداخت کردم. از صبح توی شوک هستم و توان هیچ کاری ندارم مغزم داره سوت میکشه و به شدت ناراحت هستم. نمی دونم این گندی که زدم رو چطور پاک کنم یا چطور جبرانش کنم. حتی نمی دونم اگر کسی چیزی از من پرسید باید حقیقت رو بگم یا سعی در کتمان حقیقت داشته باشم. فعلا سعی می کنم کلاس های تکنسین داروخانه و ویراستاری رو با موفقیت هر چه تمام تر سپری کنم و از طرفی باید به فکر شرکت در آزمون ها و گرفتن مدارکم باشم. بعدا که بخشی از اعتماد به نفسم رو بازیافتم سر فرصت به این مسئله عمیقا فکر می کنم و یک راه حل اساسی برایش پیدا خواهم کرد. فعلا اتفاقی هست که افتاده و آب رفته به جوی باز نمی گردد هر چند باید یه پیگیری ریز داشته باشم شاید فرجی شد. به این فکر می کنم دوباره برگردم راه رو از اول برم راستش حالم بد میشه و هیچ تمایلی ندارم. شاید اگر جانی در تنم بود و توانی داشتم راهی جدید برگزیدم. باید پله پله و آجر به آجر خشت روی هم بگذارم که بخشی از اعتماد به نفس از دست رفته را بازیابم. کوچکترین چیزهایی که اعتماد به نفسم رو تغذیه میکنه به من جانی دوباره می دهد. شاید توانستم خودم را قانع کنم مسیر موفقیت لزوما از دانشگاه نمی گذرد که تغییر نگرش باعث می شود از خود رضایت داشته باشیم شاید این خبر به یک کابوس بی نهایت پایان داد و شاید من زیادی ترسو و ناتوان بودم فقط نباید تسلیم شوم.
یه خورده بیشتر توضیح بده
راستی من دوست دارم شما رو از نزدیک زیارت کنم
یه قهوه مهمون کنم
مسائل مربوط به پایان نامه است، مرسی از لطف و محبت شما
تو گذشته نمون
فرصتا از دست میرن
فرصت جدید میاد
گذشته که دیگه از دست رفت به امید روزهای بهتر در آینده!