امروز صبح کمی آمار خوندم. بعدش دختر همسایه با تاخیر یک ساعته اومد باهاش ریاضی کار کردم. بعدش رفتم قنادی سر کوچه چندتا کوکی کشمشی خریدم. خیلی بی حوصله و بی حس هستم اصلا حس هیچ کاری علی الخصوص کتاب خوندن ندارم. قدری توی یوتیوب چرخیدم بلکه زمان بگذره فقط که البته چندان زود نگذشت. دلم یه دوست می خواد که با هم حرف بزنیم بریم بیرون، دوستی که یه جورایی منو از این حال و هوای خونه نشینی دربیاره و تا حدی واقعا هم صحبت خوبی باشه. دفعه پیش با همکارم صمیمی شدم اصلا تجربه خوبی نبود، در واقع وقتی بهش فکر می کنم تنهایی رو ترجیح میدم. با خودم میگم کاش هیچ وقت باهاش دوستی نمی کردم و اصلا هیچ معاشرتی باهاش نداشتم. بگذریم بهش فکر کردم اعصابم بهم ریخت و جدیدا هر روز این سناریو تو ذهن من میاد و کاش می تونستم فراموشش کنم.
سلام
فردی بی وجدان که تقریبا حدس زدم کی هست
اخیرا با نام و آدرس من به وبلاگ ها میره و از با نام و آدرس من کامنت می ذاره و گاهی حتی توهین آمیز
بله کامنت زیربا محتوی (
سیناخان
جمعه 25 فروردین 1402 ساعت 14:12
https://spread-of-silence.blogsky.com/
مگر همکارت بلایی سرت آورده است
فهمیدیم شما اهل مطالعه وکار هستید
ضمنا ادبیات نوشتاری شما ضعیف است
اگر بخواهید من چگونه نوشتن را به شما خواهم اموخت)
برا بنده نیست
مرسی از اینکه اطلاع دادین.
مگر همکارت بلایی سرت آورده است

فهمیدیم شما اهل مطالعه وکار هستید
ضمنا ادبیات نوشتاری شما ضعیف است
اگر بخواهید من چگونه نوشتن را به شما خواهم اموخت
همکارم باعث یه سری اتفاقات بد تو زندگیم شد.