بعضی وقتها که آدم با خودش روبرو میشه، میبینه که زیاد تو زندگی زمان از دست داده، برای هر چیزی شاید بیهوده وقت تلف کرده باشد. تشخیص اینکه چه زمانی باید بود و کجا میتوان بود، خودش شبیه یه معما هست. باید نشانهها رو دریافت. نشانهها معنادار هستند. گاهی باید رفت و رها کرد. نباید پشت سرت رو حتی نگاه کنی. بعضی بودنها فقط ارزش تو رو پایین میآورد. گاهی دردناک هست، اینکه خراب کنی و دوباره بسازی. اما بعضی وقتها اون سازه روی گسل هست، هر آن آوار میشه و اون یه سقف امن برای تو نیست، باید جمع کنی و بری.
آره واقعا، یه هوشی میخواد این موضوع
من از یه جایی به بعد فهمیدم که خیلی مهمه تو این نشانه رو درست دریافت کنی تا بتونی زندگی خودتو جمع کنی
این چند وقته خیلی به داشتن کوچ فکر میکنم، به نظرم میاد که واقعا چیز کاربردیه ولی خوب بیپولی !
دقیقا همین طور هست، گاهی باید خودت اراده کنی، خود به خود مسیر هموار میشه.
سفر چرا؟ بمان و پس بگیر!
گاهی ارزش ماندن ندارد.